خیال زلف او کردیم شب، صبح از پریشانی …
به مسجد باده خوردیم و به میخانه دعا کردیم
همه شب تا به سحر با دل آشفته خویش
موبه مو قصه آن زلف گره گیر کنم
برچسبها:آشفتگی, بیقراری, در وصف یار, زلف یار
عمری ست بین ماندن و رفتن معطلیم
لعنت به جبر دائمی انتخاب ها…
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, جبر, سردرگمی, عمر
ترسم آشفته شوی ورنه بیان می کردم
با تو یک روز حدیث شب هجران تو را
برچسبها:آشفتگی, بدبختی, تنهایی, در انتظارتم, سختی, کسی منو نمی فهمه, نابود شدم, نبودن یار, نمی تونم فراموشت کنم
زمانه بین بد و بدترم مخیر کرد
درون دایره ی انتخاب محصورم
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, حال بد, سردرگمی
در کوچه ی کوران ننهند آینه، برچین
دکان سخن در گذر پنبه به گوشان
به هیچ جا نرسیدیم چون پرستو ها
میان مبدا و مقصد فقط سفر کردیم
خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم
نغمه سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم
خاک بر سر شدنم بی تو تیمم باشد
خواستم دست بشویم ز جهان آب نبود
گر سلامت خواهی از ساز تظلم دم مزن
دادرس در عهد ما سنگ است و مینا دادخواه
روزها با فکر او دیوانه ام ، شب بیش تر
هر دو دلتنگ همیم اما من اغلب بیش تر
باد می گوید که او آشفته گیسو دیدنی ست
شانه می گوید که با موی مرتب بیش تر
برچسبها:آشفتگی, دلتنگی, فکر و خیال
دوزخی در هر بُنِ مو دارم و خامم هنوز
دلی از دست بیرون رفته سعدی
نیاید باز تیر رفته از شست
نه آزاد از سرش بر میتوان خاست
نه با او میتوان آسوده بنشست
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, سردرگمی, گم گشتگی, منت کشی, نمی تونم فراموشت کنم
نه منظوری که با او میتوان گفت
نه خصمی کز کمندش میتوان رست
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, سردرگمی, فکر و خیال, ناتوانی در برابر عشق
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
برچسبها:آشفتگی, اصلا میدونی چه حالی دارم؟, تنها انتخاب منی, زلف یار, عاشقتم, کسی منو نمی فهمه, مستی
دامن دولت چو به دست اوفتاد
گر بهلی باز نیاید به دست
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, سردرگمی, ناتوانی در برابر عشق
گر برانی نرود ور برود باز آید
ناگزیر است مگس دکه حلوایی را
برچسبها:آشفتگی, درماندگی, دلدادگی, مخ زدن, ناتوانی در برابر عشق
هر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْد
گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را