ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟
ابر باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریهکنان، ابر جدا، یار جدا
نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید
طبیعت سهم خود را از تماشای تو می گیرد
برچسبها:باران, بوسیدن, در وصف یار, زیباترینی
شبی بود و بهاری ، در من آویخت
چه آتش ها ، چه آتش ها برانگیخت
فرو خواندم به گوشش قصه ی خویش
چو باران بهاری اشک می ریخت
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
برچسبها:باران, حال خوب, زندگی در لحظه, عاشقانه, عشق, قدر لحظه ها رو بدون, مهربانی
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار
زندگی نیست بجز دیدن یار
برچسبها:باران, بهار, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, شوق دیدار, عاشقانه, عشق
باران و باد و برف و زمستان بهانه اند
این خانه را نبودن تو سرد می کند…!
گریه ی شوق خدا روز ازل نام نداشت
روز میلاد شما گریه ی او باران شد
برچسبها:با همه فرق داری, باران, خدا
باران! تو که از پيش خدا مى آیی !
توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست
بر درگه او چونکه بيفتند به خاک
شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست
من آن ابرم که میخواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمیداند کجا سر میگذارد …
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار
هر گیاهی که به نوروز نجنبد حَطَب است
سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
برچسبها:باران, بی تفاوتی, بی خیالی, حرف دل, حرف مردم, خودت باش, میخوام خودم باشم
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
برچسبها:باران, بهار, تو باشی حالم خوبه, دوست داشتن, زندگی, شادی, عشق, فلسفه زندگی, گذر عمر
ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا
از برِ یار آمدهای، مرحبا!
برچسبها:باران, برگرد, حرف دل, در انتظارتم, دلتنگی, دوری, زخم زبان زدن, منت کشی, منتظرت می مونم, نبودن یار