ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
برچسبها:بخشندگی, حال بد, ظلم, فراموشت کردم
سیلی همصحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخرهام، هر قدر بی مهری کنی میایستم
فضل است چراغی که دل افروزست
علم است بهاری که بی خزانست
فضل است که سرمایه بزرگی است
علم است که بنیاد افتخار است
خداوندگارا نظر کن به جود
که جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آید از بندهٔ خاکسار
به امید عفو خداوندگار
گویمت شرط نیکنامی چیست
زانکه این نکته بایدت خواندن
خاری از پای عاجزی کندن
گردی از دامنی بیفشاندن
من حرف با خدای خودم می زنم نه دوست
وقتی کلید هست، چه حاجت به در زدن ؟
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ
برچسبها:انسانیت, بخشندگی, حال خوب, صمیمیت, مثبت اندیشی, مهربانی
از گشاد سینه می بخشد خبر روی گشاد
وسعت میخانه از پیمانه می یابیم ما
به زعم من همه ی عاشقان بهشتی اند
نمی شود که بسوزد کسی به هر دو جهان!
اگر سهویست آن را در پذیرند
بزرگان خرده بر خردان نگیرند
شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده اش نیکو نگهداشت
و گرنه صد قدح نفتاده بشکست
باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست
باران که شدى، پياله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست
برچسبها:بخشندگی, خدا, درستکاری, درک عمیق, فلسفه, فلسفه زندگی, معرفت, معنا
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
برچسبها:آبرو, بخشندگی, پنهان کاری, توکل, حقارت, زخم زبان زدن, شراب, شرم و حیا