گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
بر سر هر لقمه بنوشته عیان
کز فلان بن فلان بن فلان
بر مال و جمال خویش غره مشو
کان را به شبی برند و این را به تبی
برچسبها:خودشیفتگی, کسی منو نمی فهمه, مغرور
به فکر نیستی هرگز نمیافتند مغروران
اگرچه صورت مقراض لا دارد گریبانها
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از مایی
برچسبها:اصلا میدونی چه حالی دارم؟, خودشیفتگی, دل شکستن, ناراحتی
با دل ما دوستی هرکس ندارد خیر پیش
برچسبها:برام مهم نیستی, برو, خودشیفتگی, رک گویی, صداقت, فراموشت کردم
با هر نگاه سرد خود می کشی مرا
دیگر مرا تحمل این جنگ سرد نیست…!
برچسبها:جای من نیستی, خودشیفتگی, غم عشق, کسی منو نمی فهمه, نابود شدم
هزار قرن ندیدن ز روشنی اثری
هزار مرتبه بهتر ز خویشتن دیدن
هوای نفس چو دیویست تیره دل، پروین
بتر ز دیو پرستی است، خودپرستیدن
این فقط به خاطر حماقتشان است که قادرند آن قدر از خودشان مطمئن باشند
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
برچسبها:برابری, خودت باش, خودشیفتگی, دل بریدن, رک گویی, عمر, گذر عمر, مغرور, نصیحت