ره ندیدم، چو برفت از نظرم صورت دوست
همچو چشمی که چراغش، ز مقابل برود
برچسبها:برات جون میدم, برو, دوری, رفتن, فراموشت کردم
بعد از ویران شدنم ساخت مرا اما رفت
فرض کن بار دگر زلزله در بم بزند
برچسبها:خداحافظ, داغدیدگی, داغونم, دلتنگی, رفتن, فراموشت کردم, نابود شدم
دولت وصل توای ماه نصیب که شود
تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند
برچسبها:بوسیدن, بی وفایی, تنهایی, خیانت, رفتن, عهدشکنی, غم عشق, وصال
ناگریز از سفرم، بی سر و سامان چون باد
به ” گرفتار رهایی” نتوان گفت ” آزاد”
برچسبها:آزادی, امید, تلاش, خواستن, رفتن, رهایی, گریه, نمی تونم فراموشت کنم, یه روز خوب میاد
میوه پخته محال است نیفتد بر خاک
هرکه دل بسته به این دار فنا، نیم رس است
برچسبها:اندیشه, خدا, خود شناسی, دنیا, رفتن, روزمرگی, شناخت, عمر, گذر عمر, مرگ
دلخوش به بازگشت کدامین مسافری؟
بر روی ریل ها خبری از قطار نیست!
برچسبها:در انتظارتم, دلتنگی, دوری, رفتن, فراموشت کردم, نمی تونم فراموشت کنم
به من بگو بی وفا حالا یار که هستی؟
برچسبها:اصلا میدونی چه حالی دارم؟, بی وفایی, خیانت, دلتنگی, رفتن
پای اگر فرسودم و جان کاستم،
آنچنان رفتم که خود می خواستم
برچسبها:برام مهم نیستی, برو, رفتن, فراموشت کردم, فراموشی
پای اگر فرسودم و جان کاستم،
آنچنان رفتم که خود می خواستم
خانواده ای که کشور را رها کرده و رفته است. پدر خانواده از بانک پول قرض گرفته است. و اینک بانک زمین را می خواهد. بانک هنگامی که زمین ها را تملک می کند نام شرکت غیر منقول به خود می گیرد و برای زمین ها تراکتور می خواهد نه خانواده[…] ولی این تراکتور دو کار می کند: زمین ما را برمی گرداند و ما را بیرون می راند. میان این تراکتور و تانک تفاوت زیادی نیست. هر دو مردم را بیرون می رانند، وحشت زده و مجروح می کنند. این چیزی است که باید به آن بیاندیشیم.