من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ
برچسبها:انسانیت, بخشندگی, حال خوب, صمیمیت, مثبت اندیشی, مهربانی
به آهی می توان دل را ز مطلب ها تهی کردن
که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد
زمانی می رسد که انسان دیگر جوشش عشق را حس نمی کند.
آن چه که می ماند تنها فقط تراژدی ست.زیستن برای کسی یا چیزی
دیگر معنایی ندارد. دیگر هیچ چیز معنایی ندارد جز اندیشه مردن به
خاطر چیزی.
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید!
برچسبها:حال خوب, در وصف یار, دوستت دارم, دوستی, صمیمیت
و خانه، درونش به اندازه ی بیرونش گند بود. درونش مثل لانه ی خرگوش بود، مثل یک کپه ی آشغال که از اصطکاک و تراکم حیات گرم شده باشد، و بوی تعفن احساسات ازش بلند بود. چه صمیمیت خفه کننده ای! چه روابط خطرناک و ابلهانه و وقیحی بین اعضای خانواده برقرار بود! مادر مثل دیوانه ها بچه هایش را زیر بال می گرفت… عین گربه ای که توله هایش را زیر بال بگیرد؛ اما گربه ای که حرف می زد
گر برسد نالهٔ سعدی به کوه
کوه بنالد به زبانِ صدا
برچسبها:انسانیت, بدبختی, درستکاری, صمیمیت, نوازش, هم صحبت, هم نشینی, همدردی, همدلی
چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجی
که سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد
برچسبها:آرامش, با همه فرق داری, برات جون میدم, تکیه گاه منی, تو باشی حالم خوبه, حرف دل, صمیمیت