همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز
چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
که بسوزی تو و دود از تو نخیزد هنر است
برچسبها:درد, سکوت, صبوری, کسی منو نمی فهمه, نبودن یار, همدردی
آنان که بی کسند به یک در زدن خوشند
به آهی می توان دل را ز مطلب ها تهی کردن
که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد
چه موهبت بزرگی است، داشتن یک دوست با قلبی رازدار؛ چرا که میتوانید با خیال آسوده، همهی اسرار خود را در قلب او دفن کنید…
برچسبها:تعهد, حال خوب, راز, رفیق, هم صحبت, هم نشینی, همدردی
درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آنجا که مرا محرم اسرار آنجاست
برچسبها:بمون کنارم, بیقراری, راز, همدردی, همدلی
درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
برچسبها:انسانیت, درستکاری, دوستی, محبت, مهربانی, همدردی, همدلی
هیچ چیز به اندازه ی غم مشترک، آدم ها را به این سرعت و سهولت (گرچه اغلب به گونه ای کاذب و فریبنده) به هم نزدیک نمی کند
برچسبها:درد عشق, درد و رنج, غم, ناراحتی, هم صحبت, هم نشینی, همدردی, همدلی
حذر کنید ز باران دیدهٔ سعدی
که قطره سیل شود چون به یکدگر پیوست
شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن
در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
برچسبها:انسانیت, بی توجهی, بی محلی, رفیق, فراموشی, نیکی, همدردی, همدلی