درد دل کن که نماند به دلت، دل تنگی
کوه هم در فوران است به آن دل سنگی
برچسبها:دلتنگی, غم عشق, فقط عاشق ها می فهمند, مرهم, همدلی
در برف،چای داغ دنیای ما دوتاست
فنجانِ چایِ بعد،آغازِ ماجراست
این مرد را که باز در تلخیِ غم است
مهمان به قند کن،چایت اگر دَم است
برچسبها:آرامش, آغوش, با تو آرومم, با همه فرق داری, خوش بینی, خوشبختی, دلخوشی, عاشقانه, عشق, هم صحبت, هم نشینی, همدلی
همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز
چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست
بیا تا برآریم دستی ز دل
که نتوان برآورد فردا ز گل
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
من تلاش کردم به کار های مردم نخندم ، بر آن ها نگریم و از آن ها منزجر نباشم ، بلکه آن ها را درک کنم.
برچسبها:تفکر, درک زندگی, فلسفه, فلسفه زندگی, همدلی
ای که برداشتی از شانه موری باری
بهتر آن بود که دست از سر من برداری
برچسبها:برام مهم نیستی, برو, ناتوانی در برابر عشق, نمی تونم فراموشت کنم, نیکی, همدلی
آنان که بی کسند به یک در زدن خوشند
چو گردن تنگدل شرح غمت هم با غمت گویم
که در شرع محبت کفر باشد محرمی دیگر
کاری که افراد زیادی در مشقت آن سهیم باشند، سبک است.
برچسبها:اخلاق, درستکاری, محبت, مهربانی, هم صحبت, هم نشینی, همدلی, همکاری
درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آنجا که مرا محرم اسرار آنجاست
برچسبها:بمون کنارم, بیقراری, راز, همدردی, همدلی
درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
برچسبها:انسانیت, درستکاری, دوستی, محبت, مهربانی, همدردی, همدلی
هیچ چیز به اندازه ی غم مشترک، آدم ها را به این سرعت و سهولت (گرچه اغلب به گونه ای کاذب و فریبنده) به هم نزدیک نمی کند
برچسبها:درد عشق, درد و رنج, غم, ناراحتی, هم صحبت, هم نشینی, همدردی, همدلی
حذر کنید ز باران دیدهٔ سعدی
که قطره سیل شود چون به یکدگر پیوست
دوش در خوابم در آغوش آمدی
وین نپندارم که بینم جز به خواب
برچسبها:آرزو, آغوش, انتظار, با تو آرومم, دوری, رویای منی, عشق, مرهم, نرو, همدلی, وصال
شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن
در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
برچسبها:انسانیت, بی توجهی, بی محلی, رفیق, فراموشی, نیکی, همدردی, همدلی