در هر دشتی که لالهزاری بودهست
از سرخی خون شهریاری بودهست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالیست که بر رخ نگاری بودهست
برچسبها:امید, انسانیت, فلسفه زندگی
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است
برچسبها:انسانیت, تنهایی, حقیقت, فلسفه زندگی, گذر عمر
گر شاخ بقا ز بیخ بختت رستست
ور بر تن تو عمر لباسی چستست
در خیمه تن که سایبانیست ترا
هان تکیه مکن که چارمیخش سستست
برچسبها:پیری, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, روزمرگی, عمر, غفلت, گذر عمر, مرگ, مغرور, نصیحت
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حورسرشت
پیش آر قدح که بادهنوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
برچسبها:با تو آرومم, تو باشی حالم خوبه, حال خوب, خوشبختی, دوستت دارم, زیباترینی, شراب, عشق, غنیمت شمردن, مستی, هم نشینی
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست
برچسبها:امید, تلاش, توکل, درد و رنج, سختی, مثبت اندیشی, یه روز خوب میاد
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست
دریاب که هفته دگر خاک شدهست
می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شدهست و سبزه خاشاک شدهست
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
برچسبها:اندیشه, تفکر, فلسفه زندگی, مرگ
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک میباید خفت
برچسبها:افسوس, تقدیر, حسرت, زندگی در لحظه, غنیمت شمردن, قدر لحظه ها رو بدون, نصیحت
در پردۀ اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
برچسبها:تقدیر, درک زندگی, زندگی در لحظه, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
برچسبها:افسوس, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, حسرت, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
برچسبها:افسوس, پیری, تلاش, حسرت, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
برچسبها:تقدیر, حسرت, دنیا, دنیا ارزش نداره, زندگی در لحظه, سرنوشت, شادی, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, مرگ, یه روز خوب میاد
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
برچسبها:افسردگی, برای خودت ارزش قائل شو, به خودت بیا, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, تفکر, خودآزاری, خودخوری, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره, فلسفه زندگی, ناامیدی
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
برچسبها:حرف دل, حرف مردم, درستکاری, ظاهر بینی, قضاوت نکن, نیکی
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
برچسبها:برابری, تقدیر, روزمرگی, سرنوشت, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, مرگ, نصیحت, یکرنگی
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
برچسبها:بی خیالی, خنده, دلخوشی, رهایی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, شادی, شب بخیر, قدر لحظه ها رو بدون, مستی
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
برچسبها:آرامش, امید, دنیا, دنیا ارزش نداره, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, شادی, غم, قدر لحظه ها رو بدون, قدردانی, گذر عمر, گذشت, ناراحتی
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روز موعود, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, نصیحت
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است
میخور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است
برچسبها:بی خیالی, بی وفایی, حال خوب, خوش بینی, زندگی در لحظه, شادی, شراب, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
یک قطره آب بود و با دریا شد
یک ذره خاک و با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
برچسبها:به خودت بیا, پوچی, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره, عزت نفس, فلسفه, ناامیدی
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید باز
هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز
برچسبها:افسوس, بین دو راهی موندم, پوچی, تفکر, حسرت, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
برچسبها:افسردگی, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, خشم, غم, ناراحتی
چون روزی و عمر بيش و کم نتوان کرد
خود را به کم و بيش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنان که رای من و توست
از موم بدست خويش هم نتوان کرد
برچسبها:پیری, تقدیر, جبر, خدا, دنیا, روزگار جوانی, سرنوشت, فلسفه زندگی, گذر عمر
ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم
با این همه مستی زتو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوار تریم؟
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
برچسبها:امید, زندگی در لحظه, شادی, قدر لحظه ها رو بدون
هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفته تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در
آن قطره که راز دل دریا باشد
افسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
ان مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد کی شد
برچسبها:افسوس, روزگار جوانی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
آن را که به صحرای علل تاخته اند
بی او همه کارها پرداخته اند
امروز بهانه ای درانداخته اند
فردا همه آن بود که درساخته اند
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد زخاک و باد و از آتش و آب
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست
دریاب که هفته دگر خاک شدهست
برچسبها:ذوق و شوق, زندگی در لحظه, شادی, شراب