هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودم
پسر نوحم و قربانی طوفان خودم
برچسبها:افسوس, بدبختی, بدشانسی, تنهایی, حال بد, ناراحتی, وجدان
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست!
بیا و با نفس روشنت به مرده دلان
بباوران که مسیحای دیگری هم هست
برچسبها:افسردگی, بدبختی, بدشانسی, بی انگیزه, حال بد, غم, ناامیدی
جنس من و بازار رواج این چه خیال است
چون قبله نما در حرم کعبه کسادم…
برچسبها:اعتماد به نفس, بدشانسی, خودت رو بی ارزش نکن, خودخوری, خودهیچ پنداری, شجاعت, عزت نفس, عیب جویی, قناعت
دست پشیمانی به پیشانی گرفتم
یک ننگ پوشانید ننگ دیگری را!
در جنگ شیخ و شاه، فقط زخم سهم ماست
تیر از دو سوی می رود اما نشان یکی ست!
برچسبها:بدشانسی, درک عمیق, دنیا ارزش نداره, ظاهر بینی, ظلم, گستاخی
مهر در عهدت چنان کم شد که باور می کنم
گر کسی گوید که با یوسف زلیخا دشمن است…
آب در روغن بریزی ناله خیزد از چراغ
صحبت نا جنس، آتش را به فریاد آورد
برچسبها:بدبختی, بدشانسی, بدقولی, تنهایی, سختی, ظلم, غم, فریاد
می خورد خون بیشتر، هرکس بُوَد آگاه تر
این انگ ها که خورده ام از پاک بودن است
رخت سفید زودتر آلوده می شود
خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم
نغمه سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم
شرط می بندم نمی بوسی مرا
برد، گاهی در میان باخت هاستکپیبرچسبها:بدشانسی, بوسیدن, دلتنگی, هر چی تو بگی
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
برچسبها:بدشانسی, درد عشق, درد و رنج, دوری, سختی, عاشقانه, غم عشق
کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما
برچسبها:افسردگی, بدبختی, بدشانسی, تنهایی, داغونم, غم, نابود شدم
سخت جانیم قُماش خاطرِ ما نازک است
نازک دلیم و حادثه در جستجوی ما
نشاید خرمن بیچارگان سوخت
نمیباید دل درمندگان خست
برچسبها:بدبختی, بدشانسی, به خودت بیا, به خودت تکیه کن, بی انگیزه, حال بد, دل شکستن, دنیا ارزش نداره, ناامیدی
ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق
کنج خلوت، پارسایان سلامت جوی را
برچسبها:بدبختی, بدشانسی, درد عشق, درد و رنج, سختی, غم عشق, نصیحت
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
که بخت راست فضیلت، نه زور بازو را
برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سود، اما در موقعیت های این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیله ای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شده اند. دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج می کنند، زن می گیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تأکید وجود خود را می جویند نه حق وجود داشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه ی زندگی است نه سرنوشت.
برچسبها:آزادی, احترام به خود, اندیشه, انکار, باور, بدشانسی, تبعیض جنسیتی, تفکر, جاه طلبی, خود شناسی, خودت باش, رشد فردی, رهایی, زن, سرآغاز, شناخت, غفلت, نادان