از چه در راه من فتاد این سنگ
از چه در پای من شکست این خار
برچسبها:تفکر, تقدیر, جبر, خود شناسی, رشد فردی, سرنوشت, شناخت
چون روزی و عمر بيش و کم نتوان کرد
خود را به کم و بيش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنان که رای من و توست
از موم بدست خويش هم نتوان کرد
برچسبها:پیری, تقدیر, جبر, خدا, دنیا, روزگار جوانی, سرنوشت, فلسفه زندگی, گذر عمر
از جور روزگار کسی بی نصیب نیست
دیوانه ای گرفته به کف تازیانه ای
عمری ست بین ماندن و رفتن معطلیم
لعنت به جبر دائمی انتخاب ها…
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, جبر, سردرگمی, عمر
بعد عمری، مات بودن در زمین فهمیده ام
بردن از تقدیر در قانون این شطرنج نیست…!
هر چیزی که وجود داره بی دلیل متولد میشه
با ضعف به زندگی ادامه میده
و تصادفا می میره
حتی نشد به حیله به دست آورم تو را
باید قبول کرد که “روزی” مقدر است…کپی
من خواب میدیدم و میپنداشتم که زندگی تمتع است چون بیدار شدم دیدم وظیفه است.
برچسبها:جبر, درک زندگی, روزمرگی, فلسفه زندگی
ما جور هندوستان کشیده و طاووس ندیده ایم
برچسبها:بی انگیزه, پوچی, تقدیر, جبر, خستگی, سختی, شکست, ناامیدی
تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی که باید درباره اش تصمیم بگیریم این است که با روزگاری که نصیب ما شده است، چه بکنیم.
برچسبها:انتخاب آگاهانه, تصمیم, جبر, روزمرگی
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
که بخت راست فضیلت، نه زور بازو را
با عزم خویش هیچ یک این ره نمیرویم
کشتی، مبرهن است که محتاج ناخداست