این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روز موعود, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, نصیحت
سحرخیزان به سرناها دمیدند
نگهبانان مشعل ها دویدند
غریو از قلعه ی ویرانه برخاست
گرفتاران به آزادی رسیدند
وظیفه ی من که در حال تلاش برای انجام آن هستم، وادار کردن تو به شنیدن و احساس کردن است؛ مهم تر از هر چیز، وظیفه ام وادار کردن تو به دیدن است.
من تن به قضای عشق دادم
پیرانه سر آمدم به کُتّاب
برچسبها:پیری, روز موعود, روزگار جوانی, عاشقانه, گذر عمر, مخ زدن
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را
برچسبها:افسوس, پیری, روز موعود, روزگار جوانی, غنیمت شمردن, گذر عمر, نادان, نصیحت