زان راه باز گرد که از رهروان تهی است
زان آدمی بترس که با دیو آشناست
خرمن نکرده توده کسی موسم درو
در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت
برچسبها:افسوس, بدقولی, بی توجهی, تنبلی, حسرت, شکست, غفلت, فراموشی, گذر عمر
آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک
فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت
برچسبها:افسوس, بی توجهی, بی خیالی, حسرت, داغدیدگی, شکست, فراموشی, فرجام, فریاد, مرگ
سایه ام بود ولی خستهتــر از پیکر ِ من
دل به تهماندهی نوری که نمیتابد بست
تیر ِ غیبی که بنا بود مرا… خورد به او
سایه ام از خود ِ من زودتـــر افتاد و شکست
چون آب که در خاک فرو می رود آخر
این بود نصیب از شب و روزی که دویدیم
بدنامی پرواز به بال و پر ما ماند
کز شاخه ی خشکیده به دیوار پریدیم
چون آه که از خاک رود جانب افلاک
یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم
ما جور هندوستان کشیده و طاووس ندیده ایم
برچسبها:بی انگیزه, پوچی, تقدیر, جبر, خستگی, سختی, شکست, ناامیدی
سخت جانیم قُماش خاطرِ ما نازک است
خانواده ای که کشور را رها کرده و رفته است. پدر خانواده از بانک پول قرض گرفته است. و اینک بانک زمین را می خواهد. بانک هنگامی که زمین ها را تملک می کند نام شرکت غیر منقول به خود می گیرد و برای زمین ها تراکتور می خواهد نه خانواده[…] ولی این تراکتور دو کار می کند: زمین ما را برمی گرداند و ما را بیرون می راند. میان این تراکتور و تانک تفاوت زیادی نیست. هر دو مردم را بیرون می رانند، وحشت زده و مجروح می کنند. این چیزی است که باید به آن بیاندیشیم.
دلی از دست بیرون رفته سعدی
نیاید باز تیر رفته از شست