بیاد رنج روز تنگدستی
خوشست از زیردستان سرپرستی
دردا که بهار عیش ما آخر شد
دوران گل از باد فنا آخر شد
شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما
افسانه افسانه سرا آخر شد
هر چیزی که وجود داره بی دلیل متولد میشه
با ضعف به زندگی ادامه میده
و تصادفا می میره
اندیشیدن به سرانجام هر كار باعث رستگاری است.
آن قَدر از خواهشِ دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم…
برچسبها:بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, تقدیر, دوست داشتن, سرنوشت, عادت, عاقبت, غم عشق
سخن خویش به بیگانه نمییارم گفت
گله از دوست به دشمن نه طریق ادب است
غیرتم آید شکایت از تو به هر کس
درد اَحِبّا نمیبرم به اطبا
برچسبها:انسانیت, تفکر, تو فقط بخند, راز, عاقبت, فقط تو, هر چی تو بگی