خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
وز سر رشگ و حسدکمتر بیازارد مرا
می دانم که اگر دیوانه بودم، پس از چند روز محبوس بودن، از هر موقعیتی استفاده می کردم تا در دیوانگی ام کسی را به قتل برسانم، ترجیحا دکتری که نزدیکم می آمد. حداقل این کار به من اجازه می داد که مانند جانی ها در حبس انفرادی باشم. شاید اینجوری دست از سرم برمی داشتند.
اما آن زن، آن زن یکسره در خود مچاله شده، بر دست هایش فرو افتاده بود. همین که دیدمش، پا سست کردم. وقتی بینوایی غرق فکر است، نباید مزاحمش شد. شاید سر انجام چیزی را که به فکرش می رسد، بیابد.
ز جهان کناره کردم که تو در کنارم آیی
برچسبها:انتظار, در انتظارتم, فقط تو, گوشه گیری, ناتوانی در برابر عشق