که میآید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟
که میپرسد بغیر از سیل، راه منزل ما را؟
برچسبها:بدبختی, تشبیه قشنگ, تنهایی
گر قسمت ما باده، و گر خون جگر بود
ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم
برچسبها:#اینم_زندگی_مایه, #باده, #خون_جگر, بدبختی, تقدیر, شراب
باز آی و به کوی فرقتم فرد نگر
وز درد فراق چهرهام زرد نگر
از مرگ دوای درد خود میطلبم
بیمار نگر دوانگر درد نگر
ذره ذره هر چه بود از من گرفت
دیر دانستم که گیتی رهزن است
دستم
از هرچه هست
کوتاه است
بر جهان
قایقی به گِل دارم
بشنو
ای شاهِ گوشْ ماهی ها!
دل اگر نیست،
دردِ دل دارم…
ناله اگر که برکشم، خانه خراب می شوی
خانه خراب گشته ام، بس که سکوت کرده ای
هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودم
پسر نوحم و قربانی طوفان خودم
برچسبها:افسوس, بدبختی, بدشانسی, تنهایی, حال بد, ناراحتی, وجدان
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست!
جان پدر تو سفره بی نان ندیده ای
سرمای قوس و تک تک دندان ندیده ای
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد
بیا و با نفس روشنت به مرده دلان
بباوران که مسیحای دیگری هم هست
برچسبها:افسردگی, بدبختی, بدشانسی, بی انگیزه, حال بد, غم, ناامیدی
هر که با ما می کند نیکی، نمی پاشد ز هم
رشته شیرازه اوراق احسانیم ما
دست پشیمانی به پیشانی گرفتم
یک ننگ پوشانید ننگ دیگری را!
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
برچسبها:بدبختی, درماندگی, سردرگمی, غم, کسی منو نمی فهمه, ناامیدی
آن را که جفا جوست، نمی باید خواست
سنگین دل و بد خوست، نمی باید خواست
ترسم آشفته شوی ورنه بیان می کردم
با تو یک روز حدیث شب هجران تو را
برچسبها:آشفتگی, بدبختی, تنهایی, در انتظارتم, سختی, کسی منو نمی فهمه, نابود شدم, نبودن یار, نمی تونم فراموشت کنم
طالب فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
آب در روغن بریزی ناله خیزد از چراغ
صحبت نا جنس، آتش را به فریاد آورد
برچسبها:بدبختی, بدشانسی, بدقولی, تنهایی, سختی, ظلم, غم, فریاد
یک مصرع است حاصل عمری که داشتم
یار آمد و گرفت و به بندم کشید و برد
می خورد خون بیشتر، هرکس بُوَد آگاه تر
درد را درمان کند دندان فشردن بر جگر
از طبیبان چند جست و جو کنی درمان خویش؟!
برچسبها:بدبختی, درد عشق, درد و رنج, سختی, عاشقتم, غم عشق, ناامیدی
از بس جراحتم همه، می در وجود من
چون آب در زمین خراشیده می رود
برچسبها:افسوس, بدبختی, تنهایی, حسرت, خودخوری, درد و رنج, زخم, غم
نیست در حلقه مستان ز من آلوده تری
اهل هر سلسله، انگشت نمایی دارد…
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کند
یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید
چه توقع ز عزیزان دگر باید داشت …!
ما را فکنده اند،
نه خویش اوفتاده ایم…
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزه ی دردی به دستا
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
برچسبها:آرزوهای بر باد رفته, آزادی, بدبختی, به خودت بیا, پوچی, خودت رو بی ارزش نکن, درماندگی, رسوایی, شراب, قضاوت نکن, نابود شدم
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
برچسبها:بدبختی, بدقولی, بی وفایی, حال بد, خداحافظ, دل شکستن, شکست عشقی, ظلم
واقعا سوختم و باختم و دود شدم
برچسبها:افسردگی, افسوس, بدبختی, حال بد, حسرت, داغونم, دلتنگی, نابود شدم
روزگاری ست که غم رفته به تسخیرِ دلم
چه مرگ ها آزدموده ام، ولی شگفتا نمرده ام