اینقدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
برچسبها:افسوس, انتظار, حسرت, دوستت دارم
چمدان دست گرفتم که بگویی نَروم
تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟
برچسبها:بمون کنارم, حسرت, دلتنگی, دوستت دارم
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, گذر عمر, نصیحت
خرمن نکرده توده کسی موسم درو
در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت
برچسبها:افسوس, بدقولی, بی توجهی, تنبلی, حسرت, شکست, غفلت, فراموشی, گذر عمر
آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک
فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت
برچسبها:افسوس, بی توجهی, بی خیالی, حسرت, داغدیدگی, شکست, فراموشی, فرجام, فریاد, مرگ
فردا ز تو ناید توان امروز
رو کار کن اکنون که وقت کار است
برچسبها:افسوس, بی تفاوتی, بی خیالی, تفکر, تلاش, حسرت, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, غنیمت شمردن, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک میباید خفت
برچسبها:افسوس, تقدیر, حسرت, زندگی در لحظه, غنیمت شمردن, قدر لحظه ها رو بدون, نصیحت
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
برچسبها:افسوس, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, حسرت, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
برچسبها:افسوس, پیری, تلاش, حسرت, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
برچسبها:تقدیر, حسرت, دنیا, دنیا ارزش نداره, زندگی در لحظه, سرنوشت, شادی, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, مرگ, یه روز خوب میاد
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روز موعود, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, نصیحت
بیهوده مگو که دوش حیران شده ای
سر حلقه ی عاشقان دوران شده ای
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای
در مزرعه ی خاطر ما ریشه دوانید
هر ساقه ی حسرت که از این باغچه چیدیم
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید باز
هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز
برچسبها:افسوس, بین دو راهی موندم, پوچی, تفکر, حسرت, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون
جهان سر به سر حکمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است
برچسبها:انتقاد, حسرت, غفلت, قدر لحظه ها رو بدون, نصیحت
خودکشی مرگ قشنگیست در اندیشه ی شمع
سوختن از من و آموختن از بعضیها
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
بگو به کودک و دیوانه که قدر خود دانید
که از جهان شما خوبتر جهانی نیست
غافل است آن کز حیات رفته میجوید اثر
نقش پا کِی زان سبکرفتار میماند به جا؟
برچسبها:افسوس, حسرت, روزگار جوانی, غفلت, گذر عمر
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
چون کمان و تیر، در وحشت سرای روزگار
تا به هم پیوسته ایم از هم جدا افتاده ایم
باز با گریه به آغوش تو بر میگردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن
برچسبها:آغوش, با تو آرومم, تو باشی حالم خوبه, جانی و دلی, حسرت, دلتنگی, عاشقانه, غم, گریه
بیسبب نیست که پنهان شدهای پشت غبار
تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟!
برچسبها:تنهایی, حس های بی دلیل, حسرت, حقارت, خودآزاری, خودپنداره, خودهیچ پنداری, داغونم, غم, ناامیدی
خوابی که تو را توان در آن دید
بیداری بخت بی کسان است
برچسبها:بی خوابی, حسرت, خواب, در انتظارتم, دلتنگی, رویای منی, ناامیدی, ناراحتی, وصال
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت
کاش با ما سخن از حسرت ما نیز کنند…
برچسبها:افسوس, حسرت, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, ناله
از بس جراحتم همه، می در وجود من
چون آب در زمین خراشیده می رود
برچسبها:افسوس, بدبختی, تنهایی, حسرت, خودخوری, درد و رنج, زخم, غم
نیست در حلقه مستان ز من آلوده تری
اهل هر سلسله، انگشت نمایی دارد…
یار از پرده هویدا شد و یاران غافل
یوسفی هست دریغا که خریداری نیست
کاش قدری بیشتر وصل تو را می خواستم
حیف تسبیحی که تنها صرف استغفار شد
برچسبها:باید ازت دل بکنم, حسرت, داغدیدگی, دلتنگی, عاشقانه
ز خواب جهل، بس امسال ها که پار شدند
خوش آن که بیهده امسال خویش پار نکرد
روا مدار پس از مدت تو گفته شود
که دیر ماند فلانی و هیچ کار نکرد
برچسبها:افسوس, حسرت, خواب, روزمرگی, غفلت, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش…
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, درک زندگی, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
واقعا سوختم و باختم و دود شدم
برچسبها:افسردگی, افسوس, بدبختی, حال بد, حسرت, داغونم, دلتنگی, نابود شدم
قمر از رشکِ تو از بامِ فلک زیر افتاد
برچسبها:افسوس, حسرت, زیباترینی, فقط عاشق ها می فهمند, همه تو کف تواند
ما در این غمکده یارب به چه کار آمده ایم؟
هر آدمیی که مُهرِ مِهرت
در وی نگرفت سنگ خاراست
برچسبها:با همه فرق داری, بی تفاوتی, حسرت, خوشگلی, دلبری, سنگدلی, همه تو کف تواند
عشق ما٬ راه به جایی نخواهد برد و به حکم تقدیر در شن زار پیری هردومان مدفون خواهد شد
برچسبها:افسوس, حسرت, درد عشق, دل شکستن, شکست عشقی, غم عشق, ناامیدی
هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
برچسبها:بی تو زندگی معنی نداره, حسرت, محل بده
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
برچسبها:افسوس, امید, پیری, تلاش, حسرت, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست
نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, نصیحت
کسی به من گفت [به خاطر نمی آورم چه کسی ]که چه خوب است وقتی آدم صبح از خواب بیدار می شود، دست کم در مجموع همه چیز را بی هیچ جابه جایی درست در همان جایی بازیابد که شب گذشته بوده است
برچسبها:افسوس, پیری, حس های بی دلیل, حسرت, فراموشی, گم گشتگی
تئاتر، تنها جایی در دنیاست که هر حرکتی، به محض این که انجام شد، دیگر نمی تواند برای بار دوم به همان شکل انجام پذیرد.
برچسبها:انتخاب آگاهانه, حسرت, خودآگاهی, زندگی, فلسفه زندگی, واقع بینی
کار با غصه دار شدن به آخر نمی رسد، دوباره باید راهی پیدا کرد که همه قصه را از سر گرفت و به غصه های تازه تری رسید. ولی بگذار دیگران برسند! همه بی آن که بروز بدهند دنبال برگشت جوانی شان هستند! بنازم به این رو! ولی من دیگر برای تحمل کردن آمادگی نداشتم! مسلم بود که موفق نشده ام. من نتوانسته بودم نیت سفت و سختی برای خودم دست و پا کنم. نیتی بسیار زیبا و شکوهمند و بسیار راحت برای مردن.
برچسبها:افسوس, امید, پیری, تلاش, حسرت, روزگار جوانی, فلسفه زندگی, مرگ, یه روز خوب میاد
اجداد ما به خوبی خودمان بودند؛ کینه ای، رام، بی عصمت، درب و داغان، ترسو و نامرد، حقا که به خوبی خودمان بودند! ماها عوض نمی شویم؛ نه جوراب مان عوض می شود و نه ارباب هامان، و نه عقایدمان. وقتی هم می شود آنقدر دیر است که به زحمتش نمی ارزد. ما ثابت قدم به دنیا آمده ایم و ثابت قدم هم ریغ رحمت را سر می کشیم؛ سرباز بی جیره و مواجب، قهرمان هایی که سنگ دیگران را به سینه می زنند، بوزینه های ناطقی که از حرف هاشان رنج می برند. ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم. او صاحب اختیار ماست. باید هوای کار دستمان باشد که لااقل بشود غذایی بلنبانیم. این که نشد زندگی
برچسبها:آگاهی, افسوس, حسرت, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, شناخت, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
برچسبها:افسوس, توجه کن, حسرت, روز موعود, روزمرگی, زندگی در لحظه, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, محل بده, مرگ, نصیحت