ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران
عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند
در راه قلندری زیان سود تو شد
زهد و ورع و سجاده مردود تو شد
دشنام سرود و رود مقصود تو شد
بپرست پیاله را که معبود تو شد
داریم خنده بر لب و کوه غمی به دل
چون مطرب عروسی ماتم رسیده ایم
برچسبها:حال بد, داغونم, دروغ, ظاهر بینی, قضاوت نکن, نابود شدم
به مژگانش دلم سرگرم بازی گشته می ترسم
ز بی پروایی طفلی که با خنجر کند بازی
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
تیر کج چون از کمان بیرون دود رسوا شود
بی کمالیهای انسان از سخن پیدا شود
پسته بی مغز چون وا شود رسوا شود
زمانه غیر زبان قفس نمی داند
بمان که ” پر زدن ” حیله ی رهایی ماست
مخور صائب، فریب زهد از عمامه ی زاهد
که در گنبد ز بی مغزی، صدا بسیار میپیچد!
ز دوری تو نمردم؛ چه لاف مهر زنم؟
که خاک بر سر من باد و مهربانی من…
برچسبها:بدون تو می میرم, دروغ, دوستت دارم
در پس پرده تزویر و یا زاهد خشک
عنکبوتی است که دام مگسی می سازد
وداع کردی و گفتی که باز میگردی
چقدر لحن تو وقت دروغ، شیرین است…
برچسبها:امید, برگرد, در انتظارتم, دروغ
ما که رندیم، قدح بر سر بازار کشیم
تو که در پرده ی زهدی، به نهانخانه بنوش
این انگ ها که خورده ام از پاک بودن است
رخت سفید زودتر آلوده می شود
گر سلامت خواهی از ساز تظلم دم مزن
دادرس در عهد ما سنگ است و مینا دادخواه
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کند
زیان میکند مرد تفسیردان
که علم و ادب میفروشد به نان
گره بر سر بند احسان مزن
که این زرق و شید است و آن مکر و فن
حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.
برچسبها:بین دو راهی موندم, حقیقت, دروغ, دو رویی, سختی, سردرگمی, صداقت
زین جهان و زین فساد و ریو و رنگ
تو چه خواهی دید با این چشم تنگ
روز میبینی تو و من روزگار
کار میبینی تو و من عیب کار
روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود
برچسبها:بی تفاوتی, بی محلی, بی وفایی, خیانت, درد عشق, دروغ, دو رویی, عهدشکنی
آن را که به صحرای علل تاخته اند
بی او همه کارها پرداخته اند
امروز بهانه ای درانداخته اند
فردا همه آن بود که درساخته اند
اگر عداوت و جنگ است در میان عرب
میان لیلی و مجنون محبت است و صفاستهزار دشمنی افتد به قول بدگویان
میان عاشق و معشوق دوستی برجاست
برچسبها:دروغ, دوستت دارم, دوستی, عاشقانه, عشق, فداکاری, فریب, محبت
حیف باشد بر چنان تن پیرهن
ظلم باشد بر چنان صورت نقاب
این ناپایداری، با بی ثباتی معروف توده ها، بی ارتباط نیست. همین ناپایداری شدید، تصدیق دلخوش کننده ای است برای این رهبران مرده که چه خوب توانسته اند رعایایشان را به ویروس خاص توتالیتر آلوده کنند. بنابراین خطاست اگر چنین پنداریم که ناپایداری و فراموشکاری توده ها، بر این دلالت می کند که آن ها از وهم توتالیتر بیرون آمده اند. خطای جدی تر این خواهد بود که به خاطر این ناپایداری، فراموش کنیم که رژیم های توتالیتر، تا زمانی که بر اریکه ی قدرت اند، و رهبران توتالیتر تا هنگامی که زنده اند، از پشتیبانی توده ای برخوردارند.
برچسبها:بین دو راهی موندم, درماندگی, دروغ, دو رویی, ظلم, فریاد, فریب
مهم ترین خصلتی که می توان به جنبش های توتالیتر نسبت داد، آن است که این جنبش ها به سرعت فراموش می شوند و به آسانی می توان چیز دیگری به جای آن ها برقرار کرد. این قضیه در مورد کیفیت شهرت رهبران این جنبش ها، مصداق بیشتری دارد. این قضیه در مورد هیتلر نیز صدق می کند، کسی که در زمان زندگی اش، چنان جاذبه ای اعمال کرده بود که هیچکسی در برابر آن مصون نبود. حال آن که امروزه، هیتلر پس از شکست و مرگش، چنان از یادها رفته که حتی در میان گروه های نوفاشیست و نونازی پس از جنگ نیز چندان نقش مهمی نمی تواند داشته باشد.
برچسبها:پیری, درد, دروغ, روزگار جوانی, روزمرگی, سرنوشت, ظلم, فراموشت کردم, فراموشی, فریاد, فریب, گذر عمر
دیوانهی کوی خوبرویان
دردش نکند جفای بواب
برچسبها:بی تفاوتی, درد و رنج, دروغ, سختی, غم, گذر عمر, نصیحت
بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید
برچسبها:انتقام, اندیشه, تفکر, دروغ, دو رویی, سوء استفاده, ظاهر بینی, کینه, گستاخی
حریف را که غم جان خویشتن باشد
هنوز لاف دروغست عشق جانانش
غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
نزدیک میکند به خدا، دست رد مرا