سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بیخبری
زان ره از خلق، عیب میجویی
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
برچسبها:حرف دل, حرف مردم, درستکاری, ظاهر بینی, قضاوت نکن, نیکی
داریم خنده بر لب و کوه غمی به دل
چون مطرب عروسی ماتم رسیده ایم
برچسبها:حال بد, داغونم, دروغ, ظاهر بینی, قضاوت نکن, نابود شدم
چون صدف، در سینه مروارید پنهان کرده ام
دردل خود مومنم، در چشم مردم کافرم
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
تیر کج چون از کمان بیرون دود رسوا شود
بی کمالیهای انسان از سخن پیدا شود
پسته بی مغز چون وا شود رسوا شود
سر بی مغز ز عمامه نگردد پر مغز
این نه عیبی است که پوشیده به سرپوش شود
مخور صائب، فریب زهد از عمامه ی زاهد
که در گنبد ز بی مغزی، صدا بسیار میپیچد!
پیداست همچو قبله نما از ته بلور
از سینه ی لطیف دل همچو آهنش
در پس پرده تزویر و یا زاهد خشک
عنکبوتی است که دام مگسی می سازد
سنگ و گوهر هر دو یکسان است در میزان چرخ
آسیا کِی دانه را از دانه میسازد جدا؟
برچسبها:اندیشه, تفکر, حقیقت, درستکاری, ظاهر بینی, قضاوت نکن
در جنگ شیخ و شاه، فقط زخم سهم ماست
تیر از دو سوی می رود اما نشان یکی ست!
برچسبها:بدشانسی, درک عمیق, دنیا ارزش نداره, ظاهر بینی, ظلم, گستاخی
صورت پرست فیض ز معنی نمی برد
بلبل به جای گل نپرستد گلاب را
برچسبها:اندیشه, تفکر, درک زندگی, درک عمیق, زندگی, شناخت, ظاهر بینی, فلسفه, فلسفه زندگی, قضاوت نکن
از قیمت یوسف نشود یک سر مو کم
هر چند خریدار به بازار نباشد…
برچسبها:با همه فرق داری, تنها انتخاب منی, تو بهترینی, شرم و حیا, ظاهر بینی, عاشقانه
ظلم اینان می رود…نوبت به آنان می رسد
بعد پایان زمستان هم زمستان می رسد
برچسبها:انتقاد, رسوایی, ظاهر بینی, ظلم, فریاد, فریب, ناامیدی
هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنها گناه آینهها زود باوریست
برچسبها:دلبری, دوست داشتن, ظاهر بینی, عاشقانه, عشق
ما که رندیم، قدح بر سر بازار کشیم
تو که در پرده ی زهدی، به نهانخانه بنوش
این انگ ها که خورده ام از پاک بودن است
رخت سفید زودتر آلوده می شود
زاهد از رندی حافظ نکند فهم چه باک
“دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند”
برچسبها:اندیشه, ظاهر بینی, قضاوت نکن, کسی منو نمی فهمه, معنا
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
برچسبها:خستگی, داغونم, زخم, زخم زبان زدن, ظاهر بینی, قضاوت نکن, نابود شدم
از همه اندوهگین تر شخصی است
كه از همه بیشتر می خندد
زین جهان و زین فساد و ریو و رنگ
تو چه خواهی دید با این چشم تنگ
روز میبینی تو و من روزگار
کار میبینی تو و من عیب کار
مردمِ دیده ی ما جز به رُخَت ناظر نیست
برچسبها:بین دو راهی موندم, حرف مردم, روزمرگی, ظاهر بینی, قضاوت نکن
در لباس گریه عمری شد که خندانم چو شمع
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
برچسبها:حرف مردم, خود شناسی, خودآگاهی, خودت باش, ظاهر بینی, قضاوت نکن
ما زبان را ننگریم و قال را، ما روان را بنگریم و حال را
برچسبها:ظاهر بینی, فلسفه, فلسفه زندگی, قضاوت نکن, معنا
آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار، چه بیشتر مردم زشت کردار و نیکو گفتارند
برچسبها:بی وفایی, دو رویی, ظاهر بینی, ظلم, عهدشکنی, قضاوت نکن
از ورطه ما خبر ندارد
آسوده که بر کنار دریاست
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرقفام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
برچسبها:بین دو راهی موندم, دو رویی, ظاهر بینی, فریب, قضاوت نکن, میخوام خودم باشم
و خانه، درونش به اندازه ی بیرونش گند بود. درونش مثل لانه ی خرگوش بود، مثل یک کپه ی آشغال که از اصطکاک و تراکم حیات گرم شده باشد، و بوی تعفن احساسات ازش بلند بود. چه صمیمیت خفه کننده ای! چه روابط خطرناک و ابلهانه و وقیحی بین اعضای خانواده برقرار بود! مادر مثل دیوانه ها بچه هایش را زیر بال می گرفت… عین گربه ای که توله هایش را زیر بال بگیرد؛ اما گربه ای که حرف می زد
ذهن، چیزی که می بیند را باور می کند و کاری را که به آن باور دارد، انجام می دهد؛ این، راز شیفتگی و شیدایی است.
برچسبها:باور, خوش بینی, ظاهر بینی, عشق, ناتوانی در برابر عشق
خوشبختانه کلمات، اگر عاقلانه به کار روند، زشتی حقایق عریان را پنهان می سازند
برچسبها:پنهان کاری, دو رویی, ظاهر بینی
اسکارلت، من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ی ظرفی را با حوصله ی زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته، همان است که اول داشته ام.
برچسبها:آگاهی, انتخاب آگاهانه, خود شناسی, خودآگاهی, دل شکستن, ظاهر بینی, قضاوت نکن, واقع بینی
ساکنان آن بالا از زندگی در آن می نالند و می گویند در اینجا زندگی مان را کش رفته اند ولی اگر برگردند به آن پایین، دوباره هوای این بالا را می کنند و برمی گردند این بالا؛ به صورت خودخواسته!
برچسبها:بین دو راهی موندم, سردرگمی, ظاهر بینی
وقتی رژیم سلطنتی دوباره قدرت را به دست گرفت، نوشتاری طبقاتی را به کار برد که مفهوم سرکوب به کمک آن بی درنگ به صورت محکومیتی ناشی از طبیعت طبقات ارزیابی می شود: کارگران حق طلب همیشه «اخلالگر»، اعتصاب شکنان «کارگران آرام»، و چاکرصفتی قضات «هوشیاری پدرانه ی مقامات» نام می گیرد.
چشم کوتهنظران بر ورق صورت خوبان
خط همیبیند و عارف قلم صنع خدا را