ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
برچسبها:بخشندگی, حال بد, ظلم, فراموشت کردم
تا نگویی اشکهای شمع از کم طاقتیست
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
ذره ذره هر چه بود از من گرفت
دیر دانستم که گیتی رهزن است
این دشت، خوابگاه شهیدانست
فرصت شمار وقت تماشا را
نباید تاخت بر بیچارگان روز توانائی
بخاطر داشت باید روزگار ناتوانی را
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, شرم و حیا, ظلم, گذر عمر, واقع بینی
ناله اگر که برکشم، خانه خراب می شوی
خانه خراب گشته ام، بس که سکوت کرده ای
هرچه من گوسفند تر شده ام
صاحب گله گرگ تر شده است
سال ها رفته است و چهره ی من
با نقابم بزرگ تر شده است
برچسبها:جاه طلبی, خودخوری, درماندگی, دو رویی, سکوت, سوء استفاده, ظلم
ای طفلِ دل به سینه ی من دست و پا مزن
دنیا جواب می دهدت بی بهانه باش
برچسبها:انتقام, بیقراری, ظلم, فلسفه زندگی
آنکه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
به همه عالمش از من نتوانند خرید…
جان پدر تو سفره بی نان ندیده ای
سرمای قوس و تک تک دندان ندیده ای
کوه ناهموار را هموار کردن سخت نیست
حرف نا هموار را هموار کردن مشکل است
برچسبها:دل شکستن, زخم زبان زدن, ظلم
از جور روزگار کسی بی نصیب نیست
دیوانه ای گرفته به کف تازیانه ای
ای تیغان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد…
در جنگ شیخ و شاه، فقط زخم سهم ماست
تیر از دو سوی می رود اما نشان یکی ست!
برچسبها:بدشانسی, درک عمیق, دنیا ارزش نداره, ظاهر بینی, ظلم, گستاخی
ظلم اینان می رود…نوبت به آنان می رسد
بعد پایان زمستان هم زمستان می رسد
برچسبها:انتقاد, رسوایی, ظاهر بینی, ظلم, فریاد, فریب, ناامیدی
مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است
سهم برابر همگان نابرابریست
با این دهان خون شده حال جواب نیست
از مشت او بپرس که دندان من کجاست !
آب در روغن بریزی ناله خیزد از چراغ
صحبت نا جنس، آتش را به فریاد آورد
برچسبها:بدبختی, بدشانسی, بدقولی, تنهایی, سختی, ظلم, غم, فریاد
سربلندی هر کجا کمتر، سلامت بیش تر
باد نتواند ستم بر سبزه نو خیز کرد
می خورد خون بیشتر، هرکس بُوَد آگاه تر
ز یزدان بترس و مکُن بَد به کَس
برچسبها:انسانیت, حقارت, حقیقت, خدا, درستکاری, صداقت, ظلم, فلسفه زندگی, معنا
صائب هزار مرتبه کردیم امتحان
درد سخن به هیچ دوا کم نمی شود
برچسبها:حال بد, حرف دل, حرف مردم, دل بریدن, دل شکستن, زخم زبان زدن, ظلم
به دست آنکه نوازش شدیم، تیغ افتاد
دلیل خون جگری من و انار یکی ست…
این انگ ها که خورده ام از پاک بودن است
رخت سفید زودتر آلوده می شود
پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیاب
برچسبها:دنیا ارزش نداره, سختی, ظلم
اینک دهان مبند که بعد از وفات هم
از ما اگر که پوست بگیرند دف شویم!
گر سلامت خواهی از ساز تظلم دم مزن
دادرس در عهد ما سنگ است و مینا دادخواه
آه ازین شورش که ناز دولت بیدار را
از سبک قدران سنگین خواب می باید کشید
اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه کاخ تو را خاک می کند ستم است
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کند
خبر نداشتن از حال من بهانه ی توست
بهانه ی همه ی ظالمان شبیه هم است
یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید
چه توقع ز عزیزان دگر باید داشت …!
خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
وز سر رشگ و حسدکمتر بیازارد مرا
به که دلخوش باشم
استخوان های من از درد نه ا زادم ها تیر می کشد.
یادت نرود به مردم این دنیا
دریا بدهی، کویر پس می گیری!
زین جهان و زین فساد و ریو و رنگ
تو چه خواهی دید با این چشم تنگ
روز میبینی تو و من روزگار
کار میبینی تو و من عیب کار
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
برچسبها:بدبختی, بدقولی, بی وفایی, حال بد, خداحافظ, دل شکستن, شکست عشقی, ظلم
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
برچسبها:بی تفاوتی, بی محلی, بی وفایی, خیانت, دوری, شکست عشقی, ظلم, عهدشکنی, کسی منو نمی فهمه, منتظرت می مونم, نمی تونم فراموشت کنم
دور شو از برم ای زاهد و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم