از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, گذر عمر, نصیحت
چه آسان به دامت درافکند گیتی
چه ارزان گرفت از تو عمر گران را
برچسبها:زندگی در لحظه, عمر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, مرگ
گر شاخ بقا ز بیخ بختت رستست
ور بر تن تو عمر لباسی چستست
در خیمه تن که سایبانیست ترا
هان تکیه مکن که چارمیخش سستست
برچسبها:پیری, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, روزمرگی, عمر, غفلت, گذر عمر, مرگ, مغرور, نصیحت
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روز موعود, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, نصیحت
اندک اندک زين جهان هست و نيست
نيستان رفتند و هستان مي رسند
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, عمر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
بدنامی پرواز به بال و پر ما ماند
کز شاخه ی خشکیده به دیوار پریدیم
دین پریش فرصت عیشت نمی دهد
راضی به لحظه های خوش عاشقانه باش
برچسبها:زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, شادی, عشق, عمر, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
پیش روح پاک، دنیا جز فریبی بیش نیست
از همین رو کودکان با خاک بازی می کنند.
برچسبها:تنهایی, دنیا ارزش نداره, عمر, فلسفه زندگی, نابود شدم
عمری ست بین ماندن و رفتن معطلیم
لعنت به جبر دائمی انتخاب ها…
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, جبر, سردرگمی, عمر
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
برچسبها:سردرگمی, عمر, ناتوانی در برابر عشق
زندگی این همه است
من و تو می دانیم
زندگی یک سفر است
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, روزمرگی, عمر, گذر عمر
میوه پخته محال است نیفتد بر خاک
هرکه دل بسته به این دار فنا، نیم رس است
برچسبها:اندیشه, خدا, خود شناسی, دنیا, رفتن, روزمرگی, شناخت, عمر, گذر عمر, مرگ
گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر
عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, صبوری, عمر, گذر عمر
غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست
اول صبح است خیز کآخر دنیا فناست
آدم در جوانی دوست هایی دارد که با آن ها خوش می گذراند و احساسی از عشق و وفاداری نسبت به آن ها دارد که به شکل اسرارآمیزی در دوستی های سال های بزرگسالی و پیری وجود ندارد
برچسبها:پیری, خودت باش, دوستی, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, عمر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
امروز دیگر این ها همه جزو دوران گذشته بود. حالا او افسر شده بود و دیگر مجبور نبود که دود چراغ بخورد، یا از شنیدن صدای سرگروهبان بر خود بلرزد. تمام این روزهایی که زمانی در نظرش نفرت آور بود، دیگر گذشته و به صورت ماه ها و سال هایی درآمده بود که دیگر بازگشتنی نبود. بله، حالا افسر بود. حقوق می گرفت، چه بسا نگاه زن های زیبا را به خود جلب می کرد. اما دریافت که زیباترین سال های عمرش بی گمان سپری شده و عمر طراوت نوجوانیش به پایان رسیده است و چون به تصویر خود در آیینه چشم دوخت، روی چهره ای که بیهوده کوشیده بود دوست بدارد، لبخندی یافت که حقیقتی نداشت.
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
برچسبها:برابری, خودت باش, خودشیفتگی, دل بریدن, رک گویی, عمر, گذر عمر, مغرور, نصیحت
آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست
برچسبها:افسردگی, بدون تو می میرم, پوچی, پیری, روزگار جوانی, عمر, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, ناامیدی, ناتوانی در برابر عشق
عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
برچسبها:دوست داشتن, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, عاشقانه, علاقه, عمر, گذر عمر, محبت, مهربانی
عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی
برچسبها:برات جون میدم, تنها انتخاب منی, عمر, منتظرت می مونم, نمی تونم فراموشت کنم, همیشه به فکرتم
من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟
برچسبها:بی تو زندگی معنی نداره, جدایی, دوری, عاشقانه, عمر
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برچسبها:انسانیت, درستکاری, دنیا, دنیا ارزش نداره, زندگی, عمر, مرگ
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
برچسبها:افسوس, زندگی در لحظه, عمر, قدر لحظه ها رو بدون, قدردانی
گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت …
باید یاد بگیریم دوستیمونو با آدمها تا موقعی که زندهن نشون بدیم، نه بعد از مردنشون. بعد از مردنشون، روال من اینه که بذارمشون به حال خودشون.
برچسبها:زندگی, زندگی در لحظه, عمر, قدردانی
یک دقیقهی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟