یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی
بگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی را
برچسبها:اندیشه, خود شناسی, درک زندگی, درک عمیق, زندگی, شناخت, فلسفه, مرگ, معنا
هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو…
برچسبها:تفکر, خود شناسی, خودآگاهی, خودپنداره, رشد فردی, شناخت, معنا
مرد آزاد ، به هیچ امری کمتر از مرگ نمیاندیشد و حکمت او تفکر درباره مرگ نیست بلکه تفکر درباره زندگی است.
مستان خرابات ز خود بی خبرند
جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند
ای زاهد خودپرست باما منشین
مستان دگرند و خودپرستان دگرند
ز یزدان بترس و مکُن بَد به کَس
برچسبها:انسانیت, حقارت, حقیقت, خدا, درستکاری, صداقت, ظلم, فلسفه زندگی, معنا
سجود زاهدان و عشق بازان فرق ها دارد
چه نسبت سر به خاک افکنده را با خاک بر سرها
زاهد از رندی حافظ نکند فهم چه باک
“دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند”
برچسبها:اندیشه, ظاهر بینی, قضاوت نکن, کسی منو نمی فهمه, معنا
هر چیزی که وجود داره بی دلیل متولد میشه
با ضعف به زندگی ادامه میده
و تصادفا می میره
عشق در وجود هر انسانی متولد می شود. او نیمه های دیگر ذات مان را فرا می خواند؛ سعی می کند از دو نفر، یک نفر بسازد و زخم های ذات انسان را بهبود بخشد.
انسان نباید هیچ امری را به عنوان حقیقت قبول كند، مگر آنكه به راستی در نظر او حقیقت باشد .
من در هر چه شك كنم، در این شك نمی توانم كرد كه شك می كنم و چون شك می كنم، می اندیشم؛ می اندیشم، پس هستم.
برچسبها:اندیشه, تفکر, درک عمیق, شناخت, فلسفه, فلسفه زندگی, معنا
نور خواهی؟ مستعدِ نور شو
برچسبها:امید, اندیشه, تفکر, تلاش, خود شناسی, درک عمیق, رشد فردی, معرفت, معنا
باران! تو که از پيش خدا مى آیی !
توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست
بر درگه او چونکه بيفتند به خاک
شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست
باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست
باران که شدى، پياله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست
برچسبها:بخشندگی, خدا, درستکاری, درک عمیق, فلسفه, فلسفه زندگی, معرفت, معنا
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادمکپی
جهان و هرچه در او هست نیست غیرِ سراب
کوه ها با هم اند و تنهایند
همچو ما با همانِ تنهایان
برچسبها:تنهایی, فلسفه زندگی, معنا
قطره ایم و در وجود خود دریای خودیم
برچسبها:به خودت تکیه کن, پذیرش, تفکر, رشد فردی, ساختن خود, مسئولیت پذیری, معنا
قصه که تمام می شود، آدم ها به کجا می روند؟
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
برچسبها:حال خوب, خود شناسی, خودآگاهی, درک عمیق, زندگی, فلسفه, معنا
آدمی تنهاست با دردی که دارد
برچسبها:به خودت تکیه کن, خود شناسی, خودآگاهی, درک زندگی, درک عمیق, شناخت, فلسفه, معنا
ما در این غمکده یارب به چه کار آمده ایم؟
ما باور کرده ایم، که خداوند ما را از بالا می بیند،
اما در واقع از درون می نگرد.
برچسبها:توکل, خدا, درک عمیق, شناخت, فلسفه, فلسفه زندگی, معنا
ما زبان را ننگریم و قال را، ما روان را بنگریم و حال را
برچسبها:ظاهر بینی, فلسفه, فلسفه زندگی, قضاوت نکن, معنا
دور از بزمِ طرب، معنی ندارد هستی ام
برچسبها:دنیا, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, مثبت اندیشی, معنا
هیچ عملی به خودی خود خوب یا بد نیست. تنها جای آن در نظم امور، آن را خوب یا بد می کند
همیشه چیزی رو پیدا می کنیم که به ما این حس رو منتقل کنه که وجود داریم
برچسبها:اندیشه, تفکر, فلسفه, فلسفه زندگی, معنا
شازده کوچولو: این راز منه. خیلی سادست؛ تو فقط با قلبت می تونی چیزی را به درستی ببینی؛ چیزی که واقعیه با چشم دیده نمی شه
در تئوری می دانیم که زمین می چرخد. اما در عمل این را نمی بینیم و آسوده زندگیمان را می کنیم، چون زمینی که رویش قدم می زنیم، نمی جنبد. زمان زندگی نیز چنین است و برای نشان دادن گریزش، قصه نویسان، ناگزیر به چرخش عقربه ها شتابی دیوانه وار می دهند، ده، بیست، سی سال را در دو دقیقه به خواننده می نمایانند.
برچسبها:افسوس, پیری, درک زندگی, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, غفلت, فلسفه, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, معنا
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
برچسبها:اندیشه, تفکر, درک زندگی, درک عمیق, ظاهر بینی, فلسفه, فلسفه زندگی, معنا
حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچیک را آزاد نخواندهاند مگر سرو را که ثمرهای ندارد. درین چه حکمت است؟ گفت هر درختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوشست و این است صفت آزادگان