هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
برچسبها:افسوس, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, حسرت, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
برچسبها:افسردگی, برای خودت ارزش قائل شو, به خودت بیا, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, تفکر, خودآزاری, خودخوری, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره, فلسفه زندگی, ناامیدی
نفس کشیدن ما، بهر زنده ماندن بود
دمی و بازدمی از سر هوس نزدیم
گــاهی چو خستــگان سراشیب زندگی
در خویش می روم که به دنبال چیستـم
برچسبها:پوچی, خستگی, فلسفه, فلسفه زندگی, ناامیدی
یک قطره آب بود و با دریا شد
یک ذره خاک و با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
برچسبها:به خودت بیا, پوچی, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره, عزت نفس, فلسفه, ناامیدی
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید باز
هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز
برچسبها:افسوس, بین دو راهی موندم, پوچی, تفکر, حسرت, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون
دست زاهد ز چه بوسیم که این دست تهی
نه به چنگ و نه به تار و نه به پیمانه رسید!
برچسبها:بی انگیزه, بی تفاوتی, پوچی, کسی منو نمی فهمه
خرافات بیمعنی و بی فایدهاند و باری اضافه بر دوش انسان میگذارند و چیزی به معرفت ما اضافه نمیکنند.
زمانی می رسد که انسان دیگر جوشش عشق را حس نمی کند.
آن چه که می ماند تنها فقط تراژدی ست.زیستن برای کسی یا چیزی
دیگر معنایی ندارد. دیگر هیچ چیز معنایی ندارد جز اندیشه مردن به
خاطر چیزی.
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزه ی دردی به دستا
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
برچسبها:آرزوهای بر باد رفته, آزادی, بدبختی, به خودت بیا, پوچی, خودت رو بی ارزش نکن, درماندگی, رسوایی, شراب, قضاوت نکن, نابود شدم
دنیاست هیچ و هرچه در او هست جمله پوچ
برچسبها:پوچی, تنهایی, دنیا, دنیا ارزش نداره, فلسفه زندگی, ناامیدی
ما جور هندوستان کشیده و طاووس ندیده ایم
برچسبها:بی انگیزه, پوچی, تقدیر, جبر, خستگی, سختی, شکست, ناامیدی
من باعث خجالت خودم هستم. من شخصی هستم بدون هیچ گذشته، خصوصیت یا باوری. بعضی آدم ها می توانند با این شرایط کنار بیایند چون به خدا اعتقاد دارند. من به جز خوش گذراندن به هیچ چیز دیگری اعتقاد نداشته ام.
همه می دانند که زندگی به رنج زیستن نمی ارزد. همه محکوم به مرگ اند، دیر یا زود
برچسبها:افسردگی, پوچی, زندگی, فلسفه زندگی, مرگ
در ابتدا سخت ترین چیز، این بود که افکار آدم های آزاد را داشتم؛ دلم می خواست دریا بروم، کم کم افکار زندانی ها را پیدا کردم؛ به حیاط رفتن یا ملاقات با وکیل فکر می کردم.
من به باغی باغبانی میکنم با چشم تر
کز درختش دیگران گل های رنگین میبرند
برچسبها:برات جون میدم, بی توجهی, بی محلی, بی وفایی, پوچی, تمام دنیامی, خیانت, عهدشکنی
آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست
برچسبها:افسردگی, بدون تو می میرم, پوچی, پیری, روزگار جوانی, عمر, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, ناامیدی, ناتوانی در برابر عشق