بر سر هر لقمه بنوشته عیان
کز فلان بن فلان بن فلان
به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر
که هر که در صف باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژده نوروز میدهد ما را
شکوفه را ز خزانوز مهرگان خبریست
گرچه محتاج معلم نیست آن بیدادگر
فتنه با چندین زبان آموزگار چشم توست
برچسبها:دو رویی, زخم زبان زدن, سنگدلی, عهدشکنی, فریب, گستاخی, نفرت
در جنگ شیخ و شاه، فقط زخم سهم ماست
تیر از دو سوی می رود اما نشان یکی ست!
برچسبها:بدشانسی, درک عمیق, دنیا ارزش نداره, ظاهر بینی, ظلم, گستاخی
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
برچسبها:بی خیالی, جاه طلبی, سوء استفاده, شراب, غنیمت شمردن, گستاخی
وقتی رژیم سلطنتی دوباره قدرت را به دست گرفت، نوشتاری طبقاتی را به کار برد که مفهوم سرکوب به کمک آن بی درنگ به صورت محکومیتی ناشی از طبیعت طبقات ارزیابی می شود: کارگران حق طلب همیشه «اخلالگر»، اعتصاب شکنان «کارگران آرام»، و چاکرصفتی قضات «هوشیاری پدرانه ی مقامات» نام می گیرد.
هر که را نیست ادب، لایق صحبت نبود!
برچسبها:اخلاق, انسانیت, برای خودت ارزش قائل شو, درستکاری, رشد فردی, گستاخی, هم نشینی