سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل رویسیه مانده ز گلزار جدا
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست
که پر بازم اگر هست دل بازم نیست
فال من را بگیر و جانم را …
من از این حال بی کسی سیرم
دستِ فردای قصه را رو کن …
روشنم کن چگونه می میرم
یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاست …
دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
برچسبها:افسردگی, برای خودت ارزش قائل شو, به خودت بیا, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, تفکر, خودآزاری, خودخوری, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره, فلسفه زندگی, ناامیدی
شب میلاد من ِ بی کس و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم…
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم که رسیدم به زمستان خودم
تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
برچسبها:افسردگی, تنهایی, خودخوری, خودهیچ پنداری, غم
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
می روم سر بگذارم به بیابان خودم
بس برده اند زنده دلان آرزو به خاک
دیوانه ام مخوان چو کنم جستجو به خاک
غم کنار من است، می دانم
گریه کار من است می دانم
آنچه باقیست در پریشانی
روزگار من است می دانم
از من بپذیر و با خدا باش
مخلوق خدا وفا ندارد
از دایه شبی قصه ی شادی نشنیدیم
وز دامن او رخت به جایی نکشیدیم
نفس کشیدن ما، بهر زنده ماندن بود
دمی و بازدمی از سر هوس نزدیم
تن محنت کشی دیرم خدایا
دل با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایاکپی
باید کماکان زیست اما مُرد…
با نیش خندی
بغض خود را خورد..!
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
برچسبها:افسردگی, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, خشم, غم, ناراحتی
بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست
در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست
دل خود به روزگار جوانی کباب بود
موی سفید شد نمکی بر کباب من
پس از تو ای دلاویزم، هرات بعد چنگیزم
که هر روزی فرو ریزم به دست پادشاهی نو
برچسبها:افسردگی, بی تو زندگی معنی نداره, داغونم, غم, غم عشق, نابود شدم, ناراحتی
هر چند ز پا فتاده بودم اما
صد شکر به احترامش، آه م برخواست
خبر خرابی من، ز کسی، توان شنیدن
که دلی خراب و حالی، ز غمش تباه دارد
بیا و با نفس روشنت به مرده دلان
بباوران که مسیحای دیگری هم هست
برچسبها:افسردگی, بدبختی, بدشانسی, بی انگیزه, حال بد, غم, ناامیدی
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن خار میماند به جا
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آنچه از عمرِ سبکرفتار میماند به جا
بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارم خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
برچسبها:افسردگی, برام مهم نیستی, بی تفاوتی, تنهایی, داغونم
منم آن که یک جهان را ز غمت به باد دادم
تو قبول اگر نداری دو جهان گواه دارم
برچسبها:افسردگی, بی تفاوتی, تنهایی, جدایی, دوری, غم, فراق, ناامیدی, ناراحتی
طالب فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست
این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
برچسبها:افسردگی, بدون تو می میرم, بی تو زندگی معنی نداره, غم
دل خون شده وصلم و لبهای تو سرخ است
سرخ است ولی سرختر از خون جگر، نه
برچسبها:افسردگی, خستگی, داغدیدگی, داغونم, در انتظارتم, مرگ, ناامیدی, نابود شدم, وصال
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد
برچسبها:افسردگی, بمون کنارم, غم, ناامیدی, نمی تونم فراموشت کنم
مرگ گوارا شود، موی چو گردد سپید
لذت دیگر بود، خواب دم صبح را…
یک مصرع است حاصل عمری که داشتم
یار آمد و گرفت و به بندم کشید و برد
مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمرد
یاد زمانه ای که غم دل حساب داشت…