سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل رویسیه مانده ز گلزار جدا
اینقدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
برچسبها:افسوس, انتظار, حسرت, دوستت دارم
گاه گاهی که دلم می گیرد به خودم می گویم:
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
برچسبها:افسوس, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, گذر عمر, نصیحت
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا
نماند در این خانه استخوانی
برچسبها:افسوس, پیری, روزگار جوانی, زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, نصیحت
خرمن نکرده توده کسی موسم درو
در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت
برچسبها:افسوس, بدقولی, بی توجهی, تنبلی, حسرت, شکست, غفلت, فراموشی, گذر عمر
آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک
فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت
برچسبها:افسوس, بی توجهی, بی خیالی, حسرت, داغدیدگی, شکست, فراموشی, فرجام, فریاد, مرگ
فردا ز تو ناید توان امروز
رو کار کن اکنون که وقت کار است
برچسبها:افسوس, بی تفاوتی, بی خیالی, تفکر, تلاش, حسرت, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, غنیمت شمردن, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک میباید خفت
برچسبها:افسوس, تقدیر, حسرت, زندگی در لحظه, غنیمت شمردن, قدر لحظه ها رو بدون, نصیحت
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
برچسبها:افسوس, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, حسرت, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
برچسبها:افسوس, پیری, تلاش, حسرت, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روز موعود, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, نصیحت
زندگی چون باد است، هر آنچه دیدی برفت
برچسبها:افسوس, زندگی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودم
پسر نوحم و قربانی طوفان خودم
برچسبها:افسوس, بدبختی, بدشانسی, تنهایی, حال بد, ناراحتی, وجدان
بس برده اند زنده دلان آرزو به خاک
دیوانه ام مخوان چو کنم جستجو به خاک
چون آب که در خاک فرو می رود آخر
این بود نصیب از شب و روزی که دویدیم
تن محنت کشی دیرم خدایا
دل با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایاکپی
باید کماکان زیست اما مُرد…
با نیش خندی
بغض خود را خورد..!
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید باز
هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز
برچسبها:افسوس, بین دو راهی موندم, پوچی, تفکر, حسرت, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون
بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
عمری که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر…
برچسبها:افسوس, زندگی در لحظه, عشق, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون
مرگ گوارا شود، موی چو گردد سپید
لذت دیگر بود، خواب دم صبح را…
برچسبها:افسوس, پیری, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, مرگ
خودکشی مرگ قشنگیست در اندیشه ی شمع
سوختن از من و آموختن از بعضیها
مرگ در کوچه مستی سگ غافلگیر است
پس به غفلت مرو از مردن ناگاه بترس
برچسبها:آینده, افسوس, اندیشه, تفکر, سوء استفاده, غفلت, قدر لحظه ها رو بدون, مرگ
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
غافل است آن کز حیات رفته میجوید اثر
نقش پا کِی زان سبکرفتار میماند به جا؟
برچسبها:افسوس, حسرت, روزگار جوانی, غفلت, گذر عمر
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آنچه از عمرِ سبکرفتار میماند به جا
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس!
شعری که سزاوار تو باشد نسرودم
برچسبها:افسوس, با همه فرق داری, دلتنگی, دوری, دوستت دارم
چون کمان و تیر، در وحشت سرای روزگار
تا به هم پیوسته ایم از هم جدا افتاده ایم
آن را که جفا جوست، نمی باید خواست
سنگین دل و بد خوست، نمی باید خواست
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت
کاش با ما سخن از حسرت ما نیز کنند…
برچسبها:افسوس, حسرت, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, ناله
از بس جراحتم همه، می در وجود من
چون آب در زمین خراشیده می رود
برچسبها:افسوس, بدبختی, تنهایی, حسرت, خودخوری, درد و رنج, زخم, غم
نیست در حلقه مستان ز من آلوده تری
اهل هر سلسله، انگشت نمایی دارد…
یار از پرده هویدا شد و یاران غافل
یوسفی هست دریغا که خریداری نیست
خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم
نغمه سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم
خواندمت عمری که شاید، وصل تو حاصل شود؛
نه میسر شد مرا وصل نه عمری مانده است
ز خواب جهل، بس امسال ها که پار شدند
خوش آن که بیهده امسال خویش پار نکرد
روا مدار پس از مدت تو گفته شود
که دیر ماند فلانی و هیچ کار نکرد
برچسبها:افسوس, حسرت, خواب, روزمرگی, غفلت, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
هر که امروز نبیند اثر قدرت او
غالب آنست که فرداش نبیند دیدار
تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
افسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
ان مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد کی شد
برچسبها:افسوس, روزگار جوانی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
آن را که به صحرای علل تاخته اند
بی او همه کارها پرداخته اند
امروز بهانه ای درانداخته اند
فردا همه آن بود که درساخته اند
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گرد بادی خسته میگردم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم
کجاست جای رسیدن
و پهن کردن یک فرش و بیخیال نشستن…
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش…
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, درک زندگی, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر