این تیغ که در کف آتشی سوزان است
هم دشمن عمر و هم عدوی جان است
با این همه جان بخشد اگر نیست شگفت
چون در کف فیاض هدایت خان است
هرچه من گوسفند تر شده ام
صاحب گله گرگ تر شده است
سال ها رفته است و چهره ی من
با نقابم بزرگ تر شده است
برچسبها:جاه طلبی, خودخوری, درماندگی, دو رویی, سکوت, سوء استفاده, ظلم
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
برچسبها:بدبختی, درماندگی, سردرگمی, غم, کسی منو نمی فهمه, ناامیدی
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانمکپی
قصه به هر که می برم فایده ای نمی دهد
مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی
برچسبها:درد عشق, درماندگی, سختی, کسی منو نمی فهمه
دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق
اهل دنیا همه درمانده تر از یکدیگرند!
تراژدی این نیست که تنها باشی
بلکه این است که نتوانی تنها باشی
گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم
تا هیچ پیوندی با جهان آدم ها نداشته باشم.
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزه ی دردی به دستا
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
برچسبها:آرزوهای بر باد رفته, آزادی, بدبختی, به خودت بیا, پوچی, خودت رو بی ارزش نکن, درماندگی, رسوایی, شراب, قضاوت نکن, نابود شدم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
برچسبها:درد عشق, درماندگی, دوستت دارم, غم عشق, کاش ببینی منو, هم صحبت, هم نشینی
این ناپایداری، با بی ثباتی معروف توده ها، بی ارتباط نیست. همین ناپایداری شدید، تصدیق دلخوش کننده ای است برای این رهبران مرده که چه خوب توانسته اند رعایایشان را به ویروس خاص توتالیتر آلوده کنند. بنابراین خطاست اگر چنین پنداریم که ناپایداری و فراموشکاری توده ها، بر این دلالت می کند که آن ها از وهم توتالیتر بیرون آمده اند. خطای جدی تر این خواهد بود که به خاطر این ناپایداری، فراموش کنیم که رژیم های توتالیتر، تا زمانی که بر اریکه ی قدرت اند، و رهبران توتالیتر تا هنگامی که زنده اند، از پشتیبانی توده ای برخوردارند.
برچسبها:بین دو راهی موندم, درماندگی, دروغ, دو رویی, ظلم, فریاد, فریب
گر برانی نرود ور برود باز آید
ناگزیر است مگس دکه حلوایی را
برچسبها:آشفتگی, درماندگی, دلدادگی, مخ زدن, ناتوانی در برابر عشق