به عیان عاشق من است ولی
به بیان حالتی دگر دارد
برچسبها:بی محلی, بین دو راهی موندم, سردرگمی, کاش ببینی منو
رفتم از چند مبداء ِ معلوم
تا رسیدم به مقصدی مجهول
آخر ِ عمر هم نفهمیدم
زندگی فاعل است یا مفعول !
برچسبها:سردرگمی, سرنوشت, فلسفه زندگی, گم گشتگی
چون لاله شکفتـــه به آغوش خاربـــن
دارم نه پـــای رفتن و نه تاب ایستـــم
برچسبها:بیقراری, بین دو راهی موندم, سردرگمی
شده آیا که نفهمی که چه مرگت شده است؟
من دقیقا به همین حال دچارم امروز…
در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی…
خیال زلف او کردیم شب، صبح از پریشانی …
به مسجد باده خوردیم و به میخانه دعا کردیم
هر کس ویرانه ی خود را عمارت می کند
ما به تعبیر دل بی پا و سر، ویران شدیم!
عمری ست بین ماندن و رفتن معطلیم
لعنت به جبر دائمی انتخاب ها…
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, جبر, سردرگمی, عمر
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
برچسبها:بدبختی, درماندگی, سردرگمی, غم, کسی منو نمی فهمه, ناامیدی
برعکس می گردم طواف خانه ات را
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
برچسبها:بین دو راهی موندم, در انتظارتم, سردرگمی
زمانه بین بد و بدترم مخیر کرد
درون دایره ی انتخاب محصورم
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, حال بد, سردرگمی
مرا سر گشته می دارد خیالِ زَهدِ بی حاصل
برچسبها:بیقراری, سردرگمی, فکر و خیال, گم گشتگی, ناراحتی
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
برچسبها:سردرگمی, عمر, ناتوانی در برابر عشق
خبرترین خبر روزگار بیخبریست
خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچهای را که رها گشته در امواج
در کوچه ی کوران ننهند آینه، برچین
دکان سخن در گذر پنبه به گوشان
به هیچ جا نرسیدیم چون پرستو ها
میان مبدا و مقصد فقط سفر کردیم
تو اگر جسمت بهاران است
اما جان تو پاییز!
عازم مسجد سلیمانی ولیکن می رسی تبریز!
عاشقی تو…
عاشقی تو…
سینه ام دکان عطاری است
دردت چیست؟
در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدار
ورنه یوسف به خریدار نماید خود را
برچسبها:برام مهم نیستی, برای خودت ارزش قائل شو, بین دو راهی موندم, سردرگمی, کاش ببینی منو
حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.
برچسبها:بین دو راهی موندم, حقیقت, دروغ, دو رویی, سختی, سردرگمی, صداقت
کسی که به امید شانس نشسته باشد،سالهاست مُرده است.
برچسبها:به خودت تکیه کن, تفکر, تلاش, تنبلی, سردرگمی
من آن ابرم که میخواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمیداند کجا سر میگذارد …
آن را که به صحرای علل تاخته اند
بی او همه کارها پرداخته اند
امروز بهانه ای درانداخته اند
فردا همه آن بود که درساخته اند
دوزخی در هر بُنِ مو دارم و خامم هنوز
شب است و مشغله ام از خودم گریختن است
دلی از دست بیرون رفته سعدی
نیاید باز تیر رفته از شست
نه آزاد از سرش بر میتوان خاست
نه با او میتوان آسوده بنشست
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, سردرگمی, گم گشتگی, منت کشی, نمی تونم فراموشت کنم
نه منظوری که با او میتوان گفت
نه خصمی کز کمندش میتوان رست
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, سردرگمی, فکر و خیال, ناتوانی در برابر عشق
ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی دری دگر هست؟
برچسبها:بین دو راهی موندم, دلدادگی, سردرگمی, غم عشق, منت کشی
دامن دولت چو به دست اوفتاد
گر بهلی باز نیاید به دست
برچسبها:آشفتگی, بین دو راهی موندم, سردرگمی, ناتوانی در برابر عشق
دوباره این انتظار مضحک و مفتضخانه شروع می شود در حالی که نمی دانیم چه چیزی را حرکت دهیم یا چه ژستی را تکرار کنیم،نمی دانیم چه کنیم تا باعث اتفاق افتادن چیزی که منتظرش هستیم، بشویم.
ساکنان آن بالا از زندگی در آن می نالند و می گویند در اینجا زندگی مان را کش رفته اند ولی اگر برگردند به آن پایین، دوباره هوای این بالا را می کنند و برمی گردند این بالا؛ به صورت خودخواسته!
برچسبها:بین دو راهی موندم, سردرگمی, ظاهر بینی
جز با زندگی کردن نمی توانید یاد بگیرید که چگونه باید زندگی کنید.
ما می خواهیم فریب بدهیم. آن قدر به ظاهر می پردازیم که سرانجام دیگر نمی دانیم چه کسی هستیم