از چه در راه من فتاد این سنگ
از چه در پای من شکست این خار
برچسبها:تفکر, تقدیر, جبر, خود شناسی, رشد فردی, سرنوشت, شناخت
این دشت، خوابگاه شهیدانست
فرصت شمار وقت تماشا را
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
برچسبها:تقدیر, حسرت, دنیا, دنیا ارزش نداره, زندگی در لحظه, سرنوشت, شادی, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, مرگ, یه روز خوب میاد
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
برچسبها:برابری, تقدیر, روزمرگی, سرنوشت, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, مرگ, نصیحت, یکرنگی
کریما به رزق تو پروردهایم
به انعام و لطف تو خو کردهایم
رفتم از چند مبداء ِ معلوم
تا رسیدم به مقصدی مجهول
آخر ِ عمر هم نفهمیدم
زندگی فاعل است یا مفعول !
برچسبها:سردرگمی, سرنوشت, فلسفه زندگی, گم گشتگی
چون روزی و عمر بيش و کم نتوان کرد
خود را به کم و بيش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنان که رای من و توست
از موم بدست خويش هم نتوان کرد
برچسبها:پیری, تقدیر, جبر, خدا, دنیا, روزگار جوانی, سرنوشت, فلسفه زندگی, گذر عمر
جاده بهانه است
مقصود چشم توست!
من راهی تواَم
ای مقصد دُرُست…!
برچسبها:تنهایی, خواستن, در وصف یار, دلتنگی, دوری, سرنوشت, مقصد, نگاه یار
بیخبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟!
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟!
برچسبها:زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, سرنوشت, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست!
اگر گناه تو هستی خدا کند که خدا
جزای آخرتم را در این جهان بدهد
آن کس اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
برچسبها:آرزو, امید, سرنوشت, یه روز خوب میاد
دست پشیمانی به پیشانی گرفتم
یک ننگ پوشانید ننگ دیگری را!
از روز من و بخت من ای دوست چه پرسی؟
بی روی تو و موی تو این تیره شد آن تار!
دردا که بهار عیش ما آخر شد
دوران گل از باد فنا آخر شد
شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما
افسانه افسانه سرا آخر شد
بعد عمری، مات بودن در زمین فهمیده ام
بردن از تقدیر در قانون این شطرنج نیست…!
هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفته تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در
آن قطره که راز دل دریا باشد
خواندمت عمری که شاید، وصل تو حاصل شود؛
نه میسر شد مرا وصل نه عمری مانده است
و ترتیب درست رفتن، یا هدایت شدن توسط دیگری به سوی عشق، باید از زیبایی های زمین آغاز شود.
آن قَدر از خواهشِ دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم…
برچسبها:بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, تقدیر, دوست داشتن, سرنوشت, عادت, عاقبت, غم عشق
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ،
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
آغاز و چشم ماجرا
لمس تماشای تو بود
برچسبها:آغوش, دوستت دارم, سرآغاز, سرنوشت, فقط عاشق ها می فهمند
قصه که تمام می شود، آدم ها به کجا می روند؟
دوزخی در هر بُنِ مو دارم و خامم هنوز
مهم ترین خصلتی که می توان به جنبش های توتالیتر نسبت داد، آن است که این جنبش ها به سرعت فراموش می شوند و به آسانی می توان چیز دیگری به جای آن ها برقرار کرد. این قضیه در مورد کیفیت شهرت رهبران این جنبش ها، مصداق بیشتری دارد. این قضیه در مورد هیتلر نیز صدق می کند، کسی که در زمان زندگی اش، چنان جاذبه ای اعمال کرده بود که هیچکسی در برابر آن مصون نبود. حال آن که امروزه، هیتلر پس از شکست و مرگش، چنان از یادها رفته که حتی در میان گروه های نوفاشیست و نونازی پس از جنگ نیز چندان نقش مهمی نمی تواند داشته باشد.
برچسبها:پیری, درد, دروغ, روزگار جوانی, روزمرگی, سرنوشت, ظلم, فراموشت کردم, فراموشی, فریاد, فریب, گذر عمر
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
که بخت راست فضیلت، نه زور بازو را
کسی که گذشته را کنترل می کند، آینده را کنترل می کند. کسی که زمان حال را کنترل می کند، گذشته را کنترل می کند
نسل های محکوم به صد سال تنهایی، فرصتی برای زندگی دوباره بر روی کره ی زمین نخواهد داشت.