تا نگویی اشکهای شمع از کم طاقتیست
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت
برچسبها:تنهایی, حال بد, حال خوب, غم, کسی منو نمی فهمه
از دشمنان برند شکایت به پیش دوست
چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم
من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست
که پر بازم اگر هست دل بازم نیست
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت
سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت
برچسبها:بدون تو می میرم, بی تو زندگی معنی نداره, تنهایی, در انتظارتم, دلتنگی, دوری, غم, فراق, نابود شدم, ناراحتی
چیزی نخواهم گفت باور کن
گاهی سکوت
آیینهی داد است…!
برچسبها:خودآزاری, خودخوری, داغونم, سکوت, غم, فریاد, نابود شدم, ناراحتی
سایه ام بود ولی خستهتــر از پیکر ِ من
دل به تهماندهی نوری که نمیتابد بست
تیر ِ غیبی که بنا بود مرا… خورد به او
سایه ام از خود ِ من زودتـــر افتاد و شکست
دستم
از هرچه هست
کوتاه است
بر جهان
قایقی به گِل دارم
بشنو
ای شاهِ گوشْ ماهی ها!
دل اگر نیست،
دردِ دل دارم…
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
برچسبها:تقدیر, حسرت, دنیا, دنیا ارزش نداره, زندگی در لحظه, سرنوشت, شادی, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, مرگ, یه روز خوب میاد
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
برچسبها:آرامش, امید, دنیا, دنیا ارزش نداره, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, شادی, غم, قدر لحظه ها رو بدون, قدردانی, گذر عمر, گذشت, ناراحتی
دوستان به که زِ وی یـــــــــــــاد کنند
دل بی دوست دلی غمگیــــــــن است
شب میلاد من ِ بی کس و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم…
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم که رسیدم به زمستان خودم
تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
برچسبها:افسردگی, تنهایی, خودخوری, خودهیچ پنداری, غم
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
می روم سر بگذارم به بیابان خودم
تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
برچسبها:برای خودت ارزش قائل شو, به خودت تکیه کن, بی انگیزه, تنهایی, غم
او که تنهایی اش خرابم کرد
دل هر جایی اش خرابم کرد
زشت و زیبایی اش خرابم کرد
داشت می رفت از سرم امّا
«تو نمی آیی؟» اش خرابم کرد !
برچسبها:تنهایی, دوری, غم, فراموشت کردم, کسی منو نمی فهمه, نمی تونم فراموشت کنم
بس برده اند زنده دلان آرزو به خاک
دیوانه ام مخوان چو کنم جستجو به خاک
آنچه در سنگ می کند تأثیر
زار زار من است می دانم
هر زمینی که پای را سوزد
آن مزار من است می دانم
برچسبها:تنهایی, غم, کسی منو نمی فهمه, ناامیدی
غم کنار من است، می دانم
گریه کار من است می دانم
آنچه باقیست در پریشانی
روزگار من است می دانم
بی عشق نمی توان غزل گفت
نی بی نفس این نوا ندارد
برچسبها:بدون تو می میرم, بی تو زندگی معنی نداره, غم, ناامیدی
از رنگ پریده حال ما پرس
بشکستن دل صدا ندارد
در مزرعه ی خاطر ما ریشه دوانید
هر ساقه ی حسرت که از این باغچه چیدیم
از دایه شبی قصه ی شادی نشنیدیم
وز دامن او رخت به جایی نکشیدیم
از من شب هجر میبپرسید حباب
دریای غمم کدام آرام و چه خواب
در دل بود آرام و خیالی هر موج
در دیده خیال خواب شد نقش بر آب
برچسبها:غم, فکر و خیال, همیشه به فکرتم
تن محنت کشی دیرم خدایا
دل با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایاکپی
باید کماکان زیست اما مُرد…
با نیش خندی
بغض خود را خورد..!
من محالم؛
تو به ممکن شدنم فکر نکن!
برچسبها:برو, بی انگیزه, بی توجهی, بی خیالی, تنهایی, درد و رنج, غم, غم عشق, فریاد, ناامیدی
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
برچسبها:بدون تو می میرم, بمون کنارم, داغونم, غم, غم عشق, ناامیدی, نرو
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
برچسبها:افسردگی, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, خشم, غم, ناراحتی
فراق دوست اگر اندکست اندک نیست
درون چشم اگر نیم تای موست بدست
هست بیش از طاقت من بار اندوه فراق
بیش ازین طاقت ندارم گفتهام صد بار بیش
برچسبها:داغونم, درد عشق, دلتنگی, دوری, غم, غم عشق, فراق, نابود شدم
بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست
در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست
شده آیا که نفهمی که چه مرگت شده است؟
من دقیقا به همین حال دچارم امروز…
در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی…
در فراغت شعر می گویم، ببین این شعر ها
حاصل داغ من است اما به کام دیگران
پس از تو ای دلاویزم، هرات بعد چنگیزم
که هر روزی فرو ریزم به دست پادشاهی نو
برچسبها:افسردگی, بی تو زندگی معنی نداره, داغونم, غم, غم عشق, نابود شدم, ناراحتی
شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند
هر چند ز پا فتاده بودم اما
صد شکر به احترامش، آه م برخواست
پروانه سوخت یک شب و آسود جان او
ما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم
خوش باش در آن دم که غمی رو به تو آرد
بگذار که غم نیز، رود شاد ز دستت
برچسبها:امید, شادی, غم, مثبت اندیشی, یه روز خوب میاد
گفتی ز عشق یافت دلت روشنی، بلی
آتش به خانمان زده را، خانه روشن است…
برچسبها:با تو آرومم, برات جون میدم, تو فقط بخند, غم, غم عشق, هر چی تو بگی
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد
بیا و با نفس روشنت به مرده دلان
بباوران که مسیحای دیگری هم هست
برچسبها:افسردگی, بدبختی, بدشانسی, بی انگیزه, حال بد, غم, ناامیدی
شلخته تر از سرباز ها ندیده ام
از جنگ که بر میگردند
یکی دستش را
یکی پایش را
یکی دلش را
و حواس پرت ترین آنها
خودش را جا میگذارد
ز روزگار، مرا خود همیشه دردی بود
غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد
در عشق، لاله را سبب اعتبار شد
داغی که ما ز سینه به صحرا فکنده ایم
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر
جز همان دم که دلم بود و دلت بود و دلت
برچسبها:با تو آرومم, بدون تو می میرم, بمون کنارم, بی تو زندگی معنی نداره, بیقراری, تو باشی حالم خوبه, غم, غم عشق, ناراحتی