ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونترست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
برچسبها:پیری, تشبیه قشنگ, روزگار جوانی
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
برچسبها:#جوانی, پشیمانی در پیری, پیری, تشبیه قشنگ
از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم
لب به دندان میگزم اکنون که دندانم نماند
برچسبها:#پشیمانی_در_پیری, #جوانی, پیری
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, گذر عمر, نصیحت
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا
نماند در این خانه استخوانی
برچسبها:افسوس, پیری, روزگار جوانی, زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, نصیحت
نباید تاخت بر بیچارگان روز توانائی
بخاطر داشت باید روزگار ناتوانی را
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, شرم و حیا, ظلم, گذر عمر, واقع بینی
اِی بر پدرت دنیا،آن باغ جوانم کو؟ …
دریاچهی آرامم،کوه هیجانم کو؟
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
گر شاخ بقا ز بیخ بختت رستست
ور بر تن تو عمر لباسی چستست
در خیمه تن که سایبانیست ترا
هان تکیه مکن که چارمیخش سستست
برچسبها:پیری, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, روزمرگی, عمر, غفلت, گذر عمر, مرگ, مغرور, نصیحت
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست
دریاب که هفته دگر خاک شدهست
می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شدهست و سبزه خاشاک شدهست
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
برچسبها:افسوس, پیری, تلاش, حسرت, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روز موعود, روزگار جوانی, عمر, غنیمت شمردن, فرصت, گذر عمر, نصیحت
اندک اندک زين جهان هست و نيست
نيستان رفتند و هستان مي رسند
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, عمر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
چون روزی و عمر بيش و کم نتوان کرد
خود را به کم و بيش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنان که رای من و توست
از موم بدست خويش هم نتوان کرد
برچسبها:پیری, تقدیر, جبر, خدا, دنیا, روزگار جوانی, سرنوشت, فلسفه زندگی, گذر عمر
ای قوم ازین سرای حوادث گذر کنید
خیزید و سوی عالم علوی سفر کنید
این روحهای پاک درین تودههای خاک
تا کی چنین چو اهل سفر مستقر کنید
برچسبها:امید, پیری, توکل, خدا, روزگار جوانی, روزمرگی, غفلت, گذر عمر
مرگ گوارا شود، موی چو گردد سپید
لذت دیگر بود، خواب دم صبح را…
برچسبها:افسوس, پیری, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, مرگ
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
جسم خاکی مانع عمر سبکرفتار نیست
پیش این سیلاب کِی دیوار میماند به جا؟
برچسبها:پیری, دنیا, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, گذر عمر
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
زندگی این همه است
من و تو می دانیم
زندگی یک سفر است
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, روزمرگی, عمر, گذر عمر
گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر
عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, صبوری, عمر, گذر عمر
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام میام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
برچسبها:بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, بی خیالی, پیری, تنبلی, روزمرگی, شراب, گذر عمر
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش…
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, درک زندگی, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
چند غم جهان خوری؟ چیست جهان؟ خرابه ای
برچسبها:پیری, خستگی, دنیا, دنیا ارزش نداره, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, غم, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم
برچسبها:پیری, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
آدم در جوانی دوست هایی دارد که با آن ها خوش می گذراند و احساسی از عشق و وفاداری نسبت به آن ها دارد که به شکل اسرارآمیزی در دوستی های سال های بزرگسالی و پیری وجود ندارد
برچسبها:پیری, خودت باش, دوستی, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, عمر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
مهم ترین خصلتی که می توان به جنبش های توتالیتر نسبت داد، آن است که این جنبش ها به سرعت فراموش می شوند و به آسانی می توان چیز دیگری به جای آن ها برقرار کرد. این قضیه در مورد کیفیت شهرت رهبران این جنبش ها، مصداق بیشتری دارد. این قضیه در مورد هیتلر نیز صدق می کند، کسی که در زمان زندگی اش، چنان جاذبه ای اعمال کرده بود که هیچکسی در برابر آن مصون نبود. حال آن که امروزه، هیتلر پس از شکست و مرگش، چنان از یادها رفته که حتی در میان گروه های نوفاشیست و نونازی پس از جنگ نیز چندان نقش مهمی نمی تواند داشته باشد.
برچسبها:پیری, درد, دروغ, روزگار جوانی, روزمرگی, سرنوشت, ظلم, فراموشت کردم, فراموشی, فریاد, فریب, گذر عمر
من تن به قضای عشق دادم
پیرانه سر آمدم به کُتّاب
برچسبها:پیری, روز موعود, روزگار جوانی, عاشقانه, گذر عمر, مخ زدن
در تئوری می دانیم که زمین می چرخد. اما در عمل این را نمی بینیم و آسوده زندگیمان را می کنیم، چون زمینی که رویش قدم می زنیم، نمی جنبد. زمان زندگی نیز چنین است و برای نشان دادن گریزش، قصه نویسان، ناگزیر به چرخش عقربه ها شتابی دیوانه وار می دهند، ده، بیست، سی سال را در دو دقیقه به خواننده می نمایانند.
برچسبها:افسوس, پیری, درک زندگی, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, غفلت, فلسفه, فلسفه زندگی, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, معنا
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
برچسبها:افسوس, امید, پیری, تلاش, حسرت, روزگار جوانی, زندگی در لحظه, زندگی رو سخت نگیر, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر
روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست
نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را
برچسبها:افسوس, پیری, حسرت, روزگار جوانی, روزمرگی, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, نصیحت
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را
برچسبها:افسوس, پیری, روز موعود, روزگار جوانی, غنیمت شمردن, گذر عمر, نادان, نصیحت
کسی به من گفت [به خاطر نمی آورم چه کسی ]که چه خوب است وقتی آدم صبح از خواب بیدار می شود، دست کم در مجموع همه چیز را بی هیچ جابه جایی درست در همان جایی بازیابد که شب گذشته بوده است
برچسبها:افسوس, پیری, حس های بی دلیل, حسرت, فراموشی, گم گشتگی
کار با غصه دار شدن به آخر نمی رسد، دوباره باید راهی پیدا کرد که همه قصه را از سر گرفت و به غصه های تازه تری رسید. ولی بگذار دیگران برسند! همه بی آن که بروز بدهند دنبال برگشت جوانی شان هستند! بنازم به این رو! ولی من دیگر برای تحمل کردن آمادگی نداشتم! مسلم بود که موفق نشده ام. من نتوانسته بودم نیت سفت و سختی برای خودم دست و پا کنم. نیتی بسیار زیبا و شکوهمند و بسیار راحت برای مردن.
برچسبها:افسوس, امید, پیری, تلاش, حسرت, روزگار جوانی, فلسفه زندگی, مرگ, یه روز خوب میاد
امروز دیگر این ها همه جزو دوران گذشته بود. حالا او افسر شده بود و دیگر مجبور نبود که دود چراغ بخورد، یا از شنیدن صدای سرگروهبان بر خود بلرزد. تمام این روزهایی که زمانی در نظرش نفرت آور بود، دیگر گذشته و به صورت ماه ها و سال هایی درآمده بود که دیگر بازگشتنی نبود. بله، حالا افسر بود. حقوق می گرفت، چه بسا نگاه زن های زیبا را به خود جلب می کرد. اما دریافت که زیباترین سال های عمرش بی گمان سپری شده و عمر طراوت نوجوانیش به پایان رسیده است و چون به تصویر خود در آیینه چشم دوخت، روی چهره ای که بیهوده کوشیده بود دوست بدارد، لبخندی یافت که حقیقتی نداشت.
تو مرده بودی، تو در خواب گران بودی، چیزهایی مثل آن، تو را اذیت نمی کرد. آب و روغن در نظرت با هوا و باد یکی بود. تو فقط در خواب گران بودی و به زشتی چگونگی مرگت یا مکان افتادنت اهمیت نمی دادی.
آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست
برچسبها:افسردگی, بدون تو می میرم, پوچی, پیری, روزگار جوانی, عمر, غم, قدر لحظه ها رو بدون, گذر عمر, ناامیدی, ناتوانی در برابر عشق