امید نوعی آفت است. بیگناهترین بافتها را میخورَد و رشد میکند. بقایش در این توانایی تکاملیافته نهفته است که میتواند از هرچه به سودِ رشدش نیست، چشم بپوشد و خود را روی چیزی بیفکند که هستیاش را توانمند میکند. سپس آنچه را یافته بهقدری نشخوار میکند که کوچکترین ذرّهٔ غذاییاش استخراج شود.
برچسبها:امید, تشبیه قشنگ, ناامیدی
وقتی انگلِ امید را از حیوانِ میزبان جدا میکنند، میزبان یا میمیرد، یا آزاد میشود.
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
گاه گاهی که دلم می گیرد به خودم می گویم:
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
ذره ذره هر چه بود از من گرفت
دیر دانستم که گیتی رهزن است
زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش
نیست امید که همواره نفس بر گردد
برچسبها:دنیا, زندگی در لحظه, قدر لحظه ها رو بدون, ناامیدی, واقع بینی
فال من را بگیر و جانم را …
من از این حال بی کسی سیرم
دستِ فردای قصه را رو کن …
روشنم کن چگونه می میرم
یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاست …
دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست
من سوالم،
پر پرسیدن و بی هیچ
جواب…
مردهشور شب و روز من و این حال خراب…
سایه ام بود ولی خستهتــر از پیکر ِ من
دل به تهماندهی نوری که نمیتابد بست
تیر ِ غیبی که بنا بود مرا… خورد به او
سایه ام از خود ِ من زودتـــر افتاد و شکست
دستم
از هرچه هست
کوتاه است
بر جهان
قایقی به گِل دارم
بشنو
ای شاهِ گوشْ ماهی ها!
دل اگر نیست،
دردِ دل دارم…
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
برچسبها:افسردگی, برای خودت ارزش قائل شو, به خودت بیا, بی انگیزه, بی تفاوتی, بی حوصله, پوچی, تفکر, خودآزاری, خودخوری, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره, فلسفه زندگی, ناامیدی
در امتداد هر شب
من هستم و تمامت
با خویشتن نشستن
در خویشتن شکستن
شب میلاد من ِ بی کس و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم…
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
می روم سر بگذارم به بیابان خودم
او که از دست من سبو نگرفت
او که تیرم به بال او نگرفت
حُقه هایم به هیچ رو نگرفت !
مُهر بودم ولی به سجده نرفت
آب بودم ولی وضو نگرفت
بس برده اند زنده دلان آرزو به خاک
دیوانه ام مخوان چو کنم جستجو به خاک
آنچه در سنگ می کند تأثیر
زار زار من است می دانم
هر زمینی که پای را سوزد
آن مزار من است می دانم
برچسبها:تنهایی, غم, کسی منو نمی فهمه, ناامیدی
غم کنار من است، می دانم
گریه کار من است می دانم
آنچه باقیست در پریشانی
روزگار من است می دانم
بی عشق نمی توان غزل گفت
نی بی نفس این نوا ندارد
برچسبها:بدون تو می میرم, بی تو زندگی معنی نداره, غم, ناامیدی
چون آب که در خاک فرو می رود آخر
این بود نصیب از شب و روزی که دویدیم
چون آه که از خاک رود جانب افلاک
یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم
نفس کشیدن ما، بهر زنده ماندن بود
دمی و بازدمی از سر هوس نزدیم
چون برگ خشک خیمه در آتش زدم پریش
تاوان یک بهـــار که پا بسته زیستــــم
گــاهی چو خستــگان سراشیب زندگی
در خویش می روم که به دنبال چیستـم
برچسبها:پوچی, خستگی, فلسفه, فلسفه زندگی, ناامیدی
تن محنت کشی دیرم خدایا
دل با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایاکپی
باید کماکان زیست اما مُرد…
با نیش خندی
بغض خود را خورد..!
من محالم؛
تو به ممکن شدنم فکر نکن!
برچسبها:برو, بی انگیزه, بی توجهی, بی خیالی, تنهایی, درد و رنج, غم, غم عشق, فریاد, ناامیدی
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
برچسبها:بدون تو می میرم, بمون کنارم, داغونم, غم, غم عشق, ناامیدی, نرو
یک قطره آب بود و با دریا شد
یک ذره خاک و با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
برچسبها:به خودت بیا, پوچی, خودهیچ پنداری, دنیا ارزش نداره, عزت نفس, فلسفه, ناامیدی
من به تو نرسیدم
من به حرفی تازه در عشق نرسیدم
و در ادامه خوابهای من
هرگز خورشیدی طلوع نکرد
برچسبها:بمون کنارم, تنهایی, منتظرت می مونم, ناامیدی, ناراحتی, نمی تونم فراموشت کنم
دل خود به روزگار جوانی کباب بود
موی سفید شد نمکی بر کباب من
هر که قدری شاد می گردد به بالا می پرد
بس که بر روی زمین خرسند بودن مشکل است
برچسبها:شادی, شناخت, فلسفه, فلسفه زندگی, ناامیدی
او که از رفتن تو سود زیادی برده؛
مرد سیگار فروش سر بازارچه است…
برچسبها:برگرد, داغونم, در انتظارتم, ناامیدی, نابود شدم, ناراحتی, نرو, نمی تونم فراموشت کنم
شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند
بزرگی سراسر به گفتار نیست
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
برچسبها:بی انگیزه, پاشو کاری کن, تنبلی, ناامیدی
خبر خرابی من، ز کسی، توان شنیدن
که دلی خراب و حالی، ز غمش تباه دارد
دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبه ای
ورنه پای ما کجا وین راه بی پایان کجا…؟!
برچسبها:آخرش خوشه, حقارت, کاش ببینی منو, ناامیدی
بیا و با نفس روشنت به مرده دلان
بباوران که مسیحای دیگری هم هست
برچسبها:افسردگی, بدبختی, بدشانسی, بی انگیزه, حال بد, غم, ناامیدی
رفتن همیشه بهترین تصمیم آدم نیست
پرواز شاید آخرین راه کبوتر هاست
بگو به کودک و دیوانه که قدر خود دانید
که از جهان شما خوبتر جهانی نیست
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن خار میماند به جا
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آنچه از عمرِ سبکرفتار میماند به جا
اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
مرغ بی پر به چه امید قفس را شکند؟
دلتنگ ازین عالم دلگیرم من…
من بی تو به حال خود نظر ها کردم
دیدم که هنوزم رمضان در پیش است
برچسبها:بی تو زندگی معنی نداره, رویای منی, ناامیدی
من آزردهدل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
برچسبها:تنهایی, غم, کسی منو نمی فهمه, گریه, ناامیدی
بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارم خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی